به گزارش روابط عمومی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری نشست مسئولیت اجتماعی دانشگاه با حضور دکتر زهرا پارسا پور مدیر کل دفتر سیاستگذاری و برنامهریزی فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و کارشناسان این دفتر با دکتر رضا ماحوزی، دکتر ناصرالدین علی تقویان، دکتر محمدرضا کلاهی از اعضای هیات علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی برگزار شد. دکتر رضا ماحوزی با بیان اینکه بحث مسئولیت اجتماعی موضوعی مهمی است که از زاویههای مختلف میتوان برای آن تولید محتوی کرد، گفت: قبلاً در یک سخنرانی اشارهکردهام که کانت مسئله دانشگاه را چگونه میبیند. اما صحبت اکنون را در نسبت جامعه و دانشگاه مطرح میکنم. پرسش این است که چرا دانشگاه باید باشد؟ این پرسشی است که کانت بهعنوان اولین پرسش مقدمه در کتابش مطرح میکند. و اگر نباشد چه اتفاقی میافتد؟ هرچند برخی از بحثهای کانت را بیارتباط با زمانه خودمان میدانم اما برخی از سخنان کانت امروزه هم به کار ما میآیند. بنابراین بازخوانی کردن این رساله برای ما ایرانیها خیلی خارج از وجه نخواهد بود. شاید به همین دلیل هم بود که به ترجمه آن پرداختم و رد مقدمه آن گفتهام که چرا ما ایرانیها باید این رساله را بخوانیم؟
وی افزود: کانت از جامعه به سمت دانشگاه میآید. رویه عقل محض این است که نمیگوید ما باید چهکار کنیم تا به اینجا برسیم بلکه میگوید ما این راداریم حال میخواهیم آن را تحلیل کنیم که چه چیزهایی نیاز داریم که آن را تبیین شود؟ مثلاً اگر فیزیک نیوتنی داریم ذهن باید چه مقدماتی و ساختارهایی را داشته باشد تا به چنین فیزیکی برسیم. بنابراین کانت نقطه عزیمت را کاملاً برعکس میکند. من هم در این جلسه همین کار را میکنم.
این عضو هیات علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی ادامه داد: کانت برای این جامعه سه حالت را در نظر میگیرد: این جامعه یا روبهپیشرفت است. یا جامعهای که در حال پسرفت است یا اینکه جامعهای است که درجا میزند.یعنی سهحالتی که برای حرکت هر جامعهای میتوان تصور کرد. او وضعیتهای سهگانه را بررسی می کد و درنهایت به وضعیت مختار خود میرسد یعنی جامعه روبهپیشرفت دارد اما اصلاً نگاه، نگاه خوشبینانهای نیست و در سختیها روبهپیشرفت دارد. یعنی متوجه است که این جامعه دائم با مانع برمیخورد و حال نظام آموزش باید به برداشتن این موانع کمک کند. این طرح کلی کانت است.
ماحوزی تاکید کرد: کانت در رساله آموزش و هم در رساله نزاع دانشکدهها سعی میکند که مانع شناسی کند و بعد متناسب با آن موانع نشان بدهد که چگونه دانشگاه باید ایفای نقش کند. به عبارتی مسئولیت اجتماعی دانشگاه در ارتباط با حذف این موانع چیست و چگونه خواهد بود؟ کانت متوجه است که سه حوزه دیانت، قوانین و سلامت حیات عملی مردم را تحت تأثیر قرار میدهند. حوزه دیانت افکار مردم و نبض عمومی مردم را تحت تأثیر قرار میدهد. حوزه وکالت و حقوق که قوانین که در جامعه تدوین میشود کموبیش حیات مردم را چه خصوصی و چه عمومی را دربرمی گیرد. مجموعهای از قوانین چنان قدرتمند است که شما در ارتباط با آن میتوانید آزادی خود را تأمینشده یا نشده ببینید. سوم سلامت جسمی است که در دست پزشکان است. نگاه کانت این است که در وضعیت موجود هر سه این حوزه نبض نظامی که متخصصان این سه حوزه را تربیت میکند در دست حکومت است. حاکمیت هم در بهترین وضعیت حفظ وضع موجود را میخواهد.
وی افزود: طبیعی است که لازمه حفظ وضع موجود این است که نظام آموزشی خاصی را به دانشگاه تحمیل کند بنابراین نظام آئیننامهای که متخصصان این سه حوزه را تربیت میکنند را خود حکومت تدوین بکنند. کانت خواستار این است که ما نظام آموزش را بهگونهای در نظر بگیریم که وضعیت تغییر را تثبیت کند. قاعدتاً حکومت تغییر را نمیخواهد اما نظام فکری خواهان تغییر است. اگر اینگونه باشد در گام اول دانشگاه باید خودش را در یک دیالوگ با حکومت فرض کند اما ازآنجاییکه حکومت ساختار دانشگاه را تعریف کرده است قاعدتاً باید دانشکدهای در دانشگاه باشد که از حکومت مستقل باشد، کانت بار این مسئولیت را بر دوش دانشکده فلسفه میگذارد.
وی در ادامه یادآور شد: شما در شرایط فعلی دانشکده فلسفه را بهمنزله اتاق فکر منتقد در نظر بگیرید که میتواند روحاً در دانشگاه یا در مراکز پژوهشی یا مراکز تصمیمگیری مستقر باشد. درهرصورت کار این دانشکده این است که چشمانداز تغییر را در جلو پای دانشگاه بگذارد و بگوید که هرکدام از این دانشکدهها برای این تغییر چگونه مجاهدتی باید داشته باشند. لازمه این امر هم مستقل بودن دانشگاه است. یعنی اگر تاکنون نظامنامههای دانشگاهها توسط حکومت نوشته میشد. اگر دانشگاه بخواهد مستقل باشد باید به خودش بیندیشد و بگوید که من چگونه نظامی هستم؟ نسبت من با آینده و جامعه چگونه باید باشد؟ این اتفاقی است که کانت به آن خود اندیشی دانشگاه میگوید. یعنی اینکه دانشگاه در بیرون مورد تأمل قرار بگیرد بلکه دانشگاه خود برخود بیندیشد و بگوید که کیستم و چه نسبتی با آینده، جامعه، حکومت و علم برقرار کنم؟
ماحوزی تاکید کرد: اگر این شاکله کلی کانت را برای ایران معاصر در نظر بگیریم به این صورت است که ما از دهه چهل به بعد از دو وضعیت خواهان تغییر بودیم. یکبار در جریان انقلاب سفید بهطورجدی خواهان تغییر شدیم. منتها این خواست تغییر از حکومت و دربار بود. یعنی نظام تصمیم گرفت که جامعه را تغییر بدهد و متناسب با آن نوع خاصی از دانشگاهها را در ایران تأسیس کرد، یعنی نسل دوم دانشگاه در ایران راداریم. در اینجا ما بهطورجدی شاهد تغییر در دانشگاهها هستم و حتی نسل اول دانشگاهی سعی کرد که خودش را متناسب با تغییر موردنظر حکومت انطباق دهد. کتاب دکتر خانیکی با آقا تهرانیان را مادر این راستا میفهمم. یعنی دارد مرگ نسل اول دانشگاه را روایت میکند. اما درواقع تولد دوبارهای از دانشگاه است. چون از این به بعد دربار آن دانشگاه را نیم خواهد بلکه دانشگاهی را متناسب با برنامه توسعه میخواهد. پس وضعیتی است که دارد دانشگاه را از وضعیت رکود خارج میکند. اما همچنان دانشگاه ابزاری برای حکومت است.
هیات علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی تصریح کرد: گام دوم بعد تغییر دانشگاهی از انقلاب فرهنگی است. با این تفاوت که خواست حکومت با خواست جامعه همراه شده است. یعنی یک فضای عمومی گفتمان شده است که افرادی را حذف و افرادی را به سرکار آورده است که دارند در دانشگاه سیاستگذاری میکنند. اما خیلی شبیه سال ۴۲ نیست اما متفاوت با آنهم نیست. چون دانشگاه بازهم خدمتگزار است و مرامنامهاش از بیرون تهیه میشود.
وی افزود: اما طرح کانتی این بود که اگر دانشگاه میخواهد درباره تغییر جامعه حرف بزند باید مستقل باشد. از زاویه خودش به مسئولیت اجتماعی نگاه کند. دکتر تقویان نظرش این بود که هرگونه مرز کشیدن میان دانشگاه و غیر دانشگاه سر از یک نوع ذاتگرایی درمیآید که درنهایت سر از تفکرات ایدئولوژیک درمیآورد. بنابراین اگر میخواهم جلوی تفکرات ایدئولوژی را بگیریم باید از اول جلوی این مرز گذاری را بگیریم و بگذاریم که دانش در ارتباط با امر اجتماعی خودش را بازسازی کند. نه اینکه مرز دانش و جامعه را داشته باشیم، دانشگاه و جامعه باید دائماً در ارتباط با همدیگر باید کار را جلو ببرند بنابراین ذات خاصی برای دانشگاه قائل نشویم. همچنان به نظر میرسد علیرغم اینکه کلیت این سخن درست است، اما در جامعهای که هنوز خودش را از نگاه ایدئولوژیک آزاد نکرده است و جامعهای آزاد نداریم. اگر الگوی آقای تقویان را صادق بدانیم یعنی ما جامعهای داریم که تمام انگشتهای ایدئولوژی در دستکش نظامهای تصمیمگیرنده اجتماعی دارد خودشان را نمایش میدهند. بنابراین این جامعه یک جامعه آزاد از ایدئولوژی نیست که بگوییم که دانشگاه برود در ارتباط با دانشگاه و نسبت خودش را با این جامعه تعریف کند. اگر الگوی ایشان بخواهد در این جامعه کار کند همچنان به همان موانع بر خواهد خورد که میخواهیم از آنها گذر کنیم.
معاون اداری- مالی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی گفت: بنابراین من برای دانشگاه خودمان قسمتی از شاکله کانتی را خالی از وجه نمیبینم. دانشگاه باید در یکجا استقلال خودش را بیان کند و تا زمانی که آزادی بیان نداشته باشد، نمیتواند در مواجهه با مسئله امر اجتماعی جسارت این را داشته باشد که حرفهایی بزند که تعیینکننده خطمشیهای آینده باشند. دانشگاه اگر بخواهد یک گام بردارد، لازمهاش این است که این ایده کانتی را به دست بیاورد و وقتیکه مستقل شد آن موقع میتواند درباره امر اجتماعی داوری کند و فعلاً قوت داوری ندارد. تفاوت در وضعیت آتی لازمهاش این است که یک روح منتقد داشته باشیم، پژوهشکده و دفتر سیاستگذاری را در این راستا میبینم. یعنی نیشتر به ساختار علم بزند و بگوید که شما در این شرایط هستید.
ماحوزی در پایان یادآوری کرد: ما در نشستهایمان به دنبال این هستیم که آیا وضعیتی که ما داریم، ریشه در تاریخ علم در هفتصد سال پیش هم ما دارد؟ آیا آن ساختار علمی بوده که ما الآن هستیم که قدرت جسارت ابراز عقیده را نداریم؟ یعنی این نبودن پایگاه برای ایستاد روی یک سنگ محکم ریشه تاریخ دارد یا مربوط به حوادث اخیر دارد و… بههرحال بحثم درباره بازخوانی نزاع دانشکدهها، نکتهای که این کتاب برای ما میتواند داشته باشد؛ اگر تصمیم برای تغییر بگیریم لازمهاش خود اندیشی است. این خود اندیشی تا زمانی که ما وابسته به نهادهای بیرون از دانشگاه هستیم و به خودمان نیندیشیم محقق نمیشود. ما مسلماً به مراکزی برای اندیشیدن نیاز داریم. یعنی سه حوزهای را که کانت مشخص کرد که فارغالتحصیلان را م تربیت میکنیم اما متناسب با خواست حکومت، هرکدام از آنها موانعی برای کند کردن ارابه پیشرفت و تغییر هستند. بنابراین اگر میخواهیم تغییر کنیم، باید کارمندهایی که تربیت میکنیم، ظرفیت پذیرش این تغییر را داشته باشند. یعنی بپذیرند که فرانید تغییر تدریجی، آرام و بی توقف است. جامعهای که ذهنش ظرفیت پذیرش تغییر را نداشته باشد در مقابل هر تغییری واکنشهایی نشان میدهد. بنابراین یکی از مسئولیتهای بزرگ دانشگاه آماده کردن اذهان برای امر تغییر است.