علت اصلی معرفی این عوامل شناخت صحیح و اصلاح روشهای عمل است. منبع این گزارش از مصاحبهها و نمودارهای مرکز تحقیقاتی بینالمللی CBinsight است که طی تحقیق و مصاحبه با موسسان بیش از ۱۵۰ استارتاپ این دلایل را منتشر کردهاند.
عدمنیاز بازار: هر کسب و کار نوپایی برای حلکردن مساله مخاطبان و مشتریان ایجاد میشود و اگر این اقدامات نیازهای مشتریان را برطرف نکند یعنی سودی کسب نکرده و درنهایت شکست خواهد خورد. عدمنیاز بازار عمدهترین علت شکست بسیاری از کسب و کارهای نوپاست.
اتمام بودجه: یکی از دلایل بسیار مهم شکست استارتاپها در ابتدای کار عدمبودجهریزی و کنترل ان و درنهایت اتمام بودجه قبل از راهاندازی است. البته شاید هم راهاندازی اتفاق بیفتد ولی کمبود نقدینگی مانع بزرگی در راه پیشبرد برند و سرمایه در گردش موردنیاز برای دستیابی به اهداف خواهد بود. از اینرو یک بودجهریزی صحیح منطبق بر ساختار برنامه زمانبندی بوده و کنترل دائمی ان از طریق مقایسه هزینههای واقعی پرداختشده با بودجه تعیینشده اقدامی حیاتی است. استارتاپها نهتنها ممکن است بودجهای کمتر از نیازشان داشته باشند، بلکه امکان دارد بودجه زیادی داشته باشند و بیپروا ان را خرج کنند.
تیم نامناسب: یکی از مهمترین عوامل موفقیت هر استارتاپی، تیمی قوی و با انگیزه است. هزاران ایده خوب با پتانسیل درامدزایی بالا به نتیجه نخواهند رسید مگر به کمک افرادی که برای رشد و بارورشدن ان تلاش کنند. شروع یک استارتاپ به صورت یکنفره یا با ترکیب تیمی نامناسب هزینههای زیادی در پی خواهد داشت. عدموجود انگیزه کافی، مهارت یا اشتراک عقاید میتواند به سادگی یک استارتاپ را به انتهای راه برساند.
شکست از رقبا: بررسی رفتار و تجزیه و تحلیل واکنش رقبا در بازار کسب و کار سیگنالهایی به شیوههای متفاوت تاثیر مستقیم بر برنامهریزی بازاریابی و فروش دارد. تجزیه و تحلیل رقبا به معنای شناسایی رقبا و ارزیابی استراتژیها برای تعیین نقاط قوت و ضعف خود نسبت به کسانی است که محصولات یا خدماتی شبیه به ما دارند. ترکیبی از جزئیاتی مانند مهارت، انگیزه یا سرمایه میتواند به شکست خوردن یک استارتاپ از رقیبش منجر شود.
مشکلات قیمتگذاری و هزینه: همواره برای پول دراوردن زمان وجود دارد، اما برای راضی کردن مشتریان همیشه دیر است. شما باید چیزی تولید کنید که انها در حال حاضر نیازمند ان هستند. شاید بتوانیم محصولاتمان را در ابتدا و برای جذب مشتری با قیمت مناسبتری تولید کنیم و در ادامه هم همین روش برای ما سوداورتر باشد. برخی استارتاپها محصولی عالی اما پرهزینه تولید میکنند که باعث عدمکارایی در فروش و کسب سود میشود.
محصول بد: اگر تمرکز اصلی بنیانگذاران استارتاپ روی محصول نباشد، نتیجه نهایی برای کاربر ناامیدکننده خواهد بود. برای مثال ادامه دادن ایدههای شرکتهای دیگر جای هیچ پیشرفتی نخواهد داشت. اگر فردا یک شرکت جدید همانند گوگل به میدان بیاید قطعا مانند گوگل موفق نخواهد بود.
نداشتن طرح تجاری: داشتن یک ایده عالی کافی نیست؛ بنیانگذاران باید از همان ابتدا یک استراتژی برای کسب درامد داشته باشند. تمام تلاش خود را بگذارند بر اینکه هرچه سریعتر فعالیت استارتاپ بزرگ شود، زیرا این قضیه مشخص میکند استارتاپ خواهد مرد یا به حیاتش ادامه خواهد داد؟! اگر بهموقع مقیاس فعالیت مخاطبان استارتاپ گسترش پیدا نکند، رقبا جایگاه کسب و کار را اشغال خواهند کرد. مصرفکنندگان نیز منتظر نمیمانند تا شما از پس این مساله برایید و سریعا به سراغ رقبای شما میروند.
بازاریابی بد: اگر مشتریان بالقوه شما ارزش برجستهای را دریابند توجهشان همانند اهن ربا جذب خواهد شد. به انها انگیزه خواهد داد تا از شما خرید کنند یا صحبت راجع به شما را گسترش دهند. اگر یک ارزش برجسته ارائه دهید و مردم انگشتشماری از کاری که انجام میدهید اگاه باشند و بدانند چگونه انجام میدهید، صحبتهای خوب و سازنده پیرامون شما، مثل ویروس گسترش خواهد یافت اما برخی بنیانگذاران استارتاپها به اشتباه فکر میکنند یک محصول خوب خودش را بازاریابی میکند؛ انها مخاطبان اشتباهی را هدف قرار میدهند یا از طریق کانالهای اشتباه محصولشان را بازاریابی میکنند.
عدمتوجه به مشتری: همانند قبل اگر به نیازهای بازار و مشتری توجه نداشته باشید کسب و کار شما شکست خواهد خورد و همچنین اگر به مشتری احترام نگذارید و مشتری مورد توجه شما نباشد و حواسپرتی و انکار کردن، منجر به عدم توجه مناسب به مشتری و نیازهای او خواهد شد.
زمانبندی نامناسب: مورد اسنپ را در ایران به یاد بیاورید! اسنپ اولین مجموعه تاکسی اینترنتی در ایران بود و این یعنی عرضه زودهنگام یا دیرهنگام محصول میتواند به شدت به موفقیت یک استارتاپ لطمه وارد کند. البته ممکن است که هنوز امادگی لازم برای اداره و مدیریت یک استارتاپ با رشدی بسیار سریع را نداشته باشید یا بدتر از ان، محصول قابلقبولی برای عرضه نداشته باشید. این استارتاپ ممکن است به شکست شما ختم شود. در مقابل هم هر چه با تاخیر بیشتری استارتاپتان را راهاندازی کنید، پاسخ تردیدهایتان را هم با تاخیر بیشتری درخواهید یافت. پس بهتر است با موضوع مواجه شده و هرچه سریعتر کارتان را اغاز کنید.
از دست دادن تمرکز: بسیاری از بنیانگذاران استارتاپها بهدلیل اینکه اکثرا افراد خلاقی هستند و ممکن است تواناییهای زیادی داشته باشند از طرف گروههای مختلفی مورد توجه قرار گرفته و ممکن است باعث تغییر سلایق و علایق انها شوند. تغییر دیدگاه و ایدهها میتواند باعث شود بنیانگذاران در افکارشان غرق شوند؛ این موضوع سبب از دست دادن تمرکز روی اهداف و ایدههای پشت محصول خواهد شد.
عدمهماهنگی تیم یا سرمایهگذاران: هر استارتاپی ممکن است با سرمایهگذاران خود به مشکلاتی بربخورد و همین عدمتوجه به درخواستهای سرمایهگذاران یا توجه بیشازحد به انها میتواند به شرکت ضربه بزند؛ در صورت وجود تنش میان بنیانگذاران نیز چنین اتفاقی رخ خواهد داد.
چرخش نادرست: در طول مسیر اجرای کار ممکن است به نتیجه برسید که باید تغییراتی در شکل محصولات یا ساختار کسب و کار خود ایجاد کنید. گاهی اگر این چرخش و تغییر با احتیاط، دقت و براساس دادههای پشتیبان کافی انجام نشود، میتواند شرکت را به شکل غیرقابل بازگشتی به بیراهه ببرد.
کمبود اشتیاق و علاقه: برخی مواقع کسانی که کسب و کاری را ایجاد میکنند اصلا به ان کار علاقهای ندارند و فقط بهدلیل کسب سود است که ان کار را انجام میدهند و همین مساله باعث ان میشود که این افراد به سرعت قوای محرکه خودشان را از دست داده و به پیشرفت کار فکری نکنند.
مکان نامناسب: اگر در محلی کار میکنید که امکانات مناسب فعالیت را ندارید یا در محل کار اشتراکی حضور دارید که با افراد مختلفی برخورد دارید ممکن است اختلاف کاری پیش اید. حضور در مکانی که پر از استعدادها و ایدههاست میتواند به بنیانگذاران کمک کند تا استارتاپشان را پیش ببرند و همچنین میتواند انها را از هدفشان دور کرده و باعث عدمتمرکز انها شود؛ حضور در موقعیت مناسب همچنین سبب میشود مخاطبان بخواهند از محصول استارتاپ شما استفاده کنند.
عدمعلاقه سرمایهگذاران: بسیاری از کسب و کارها به دلیل انکه از نظر اقتصادی برای سرمایهگذاران سوداور نیستند دیگر مورد توجه سرمایهگذار اولیه خود نخواهند بود و شاید سرمایهگذاران بخواهند پول خود را از شرکت خارج کنند تا ضرر کمتری را متحمل شوند. پس باید به نحوه خرج بودجهها و کسب سرمایه در شرکت بسیار توجه کرد.
چالشهای حقوقی: ممکن است با شروع رشد یک استارتاپ در بازارها یا حوزههای دیگر، مسائل حقوقی پیشبینینشده به وجود اید. برای مثال در ایران و در ابتدای شکلگیری مجموعههایی پرداخت اینترنتی را فعال کرده بودند که مشکلات حقوقی بسیاری برای انها به وجود امد و سپس مسائل حل شد اما ممکن است همین مساله به هیچ وجه حل نشده و کسب و کار شما به طور کلی شکست بخورد.
عدماستفاده از مشاور: اگر بنیانگذاران استارتاپ از روابط خود با دیگران و البته روابط سرمایهگذاران با افراد به شکل مناسب استفاده نکنند، ممکن است توان کافی برای حرکت و پیشبرد صحیح کار به دست نیاورند.
خستگی بیش از حد: بنیانگذاران استارتاپ اغلب توازن مناسبی میان کار و زندگی ایجاد نمیکنند و باید وظایف مختلف و زیادی انجام دهند و میان انها جابهجا شوند، این موضوع سبب خستگی مفرط و ازکارافتادگی انان میشود.
انجام ندادن چرخش مناسب در کسب و کار: قبول نکردن و لجاجت در عدمپذیرش اشکالات میتواند باعث ایجاد هزینههای قابلتوجه برای استارتاپ، همچنین سرخوردگی و ناامیدی کارکنان و مشتریها شود.