نشست علمی« کاربرد حیله در نظام سازی از دیدگاه اسلام» با سخنرانی دکترناصر الهی برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی دانشگاه مفید، به همت مرکز مطالعات اقتصادی دانشگاه نشست علمی با عنوان «کاربرد حیله در نظام سازی از دیدگاه اسلام» با حضور اعضای هیات علمی دپارتمان اقتصاد و دانشجویان با ارائه دکتر ناصر الهی عضو هیات علمی دانشگاه مفید روز سه شنبه بیست و یکم اسفند ماه سال جاری برگزار گردید.
دکتر الهی عضو هیات علمی دپارتمان اقتصاد دانشگاه مفید در ابتدا به بحث نظام سازی پرداختند که آیا نظام سازی مشروعیت دارد یا خیر؟ و اگر مشروعیت داشته باشد آیا امکانپذیر هست یا امکانپذیر نیست؟ و دیدگاه مطرح شده در این زمینه را بیان نمودند. ایشان بیان داشتند:
دیدگاه های متفاوتی در این زمینه وجود دارد، یک دیدگاه، دیدگاه افلاطونی-دکارتی می باشد که بدین صورت است که افلاطون یک نگاه شبیه فرشتگان دارد و معتقد است که خوب بود خداوند انسان را نمی آفرید و اگر انسان را بیافریند بخاطر اینکه وقتی خصلت و عنصر اختیارمندی را ما وارد کنیم برای یک موجود، طبیعتا قابلیت فساد کردن را دارد و بهرحال قابلیت ویرانگری خواهد داشت، فرشتگان تمایل داشتند همچین موجودی پدیدار نشود و افلاطون می بیند که همچین موجودی پدیدار شده است و دیگر راهی نیست باید به نحوی جبران نماید و ازین جهت می خواهد قشری از انسان ها که روحشان و خونشان از طلا ساخته شده است، عنصر اصلی ذات آنها از طلا ساخته شده است و این ها خیلی نادر الوجود می باشند آن ها زمام امور را در مدینه فاضله ای که افلاطون ترسیم می کند در دست گیرند و افرادی که ذاتشان از نقره است و این ها می فهمند که باید خوبی ها گسترش پیدا کند باید به کمک این افراد بشتابند تا بتوانند آن قشر وسیعی که از مفرغ و آهن و کالاهای دیگر (عناصر پست) ساخته شدند بتوانند آن ها را مدیریت کنند و نگذارند فساد افزایش یابد. پس یک روحیه قیمومتی بر کل جامعه تجویز می کند که این حالت باید به وجود بیاید و نگذاریم کارها به نادرستی پیش رود.
در واقع افلاطون از ابتدا به دنبال این بوده است که جامعه را ریل گذاری کند و به مقصد رساند و جامعه منحرف نشود. نظر دکارت هم شبیه افلاطون می باشد اما نه با آن منطق، با منطق دیگری معتقد است که باید جمهوری نخبگان به وجود بیاید و نخبگان باید نهادهایی را طراحی کنند که این نهادها بتوانند کژتابی ها را از بین ببرد و نگذارد مشکلات به وجود است که در واقع اتفاقاتی که در نیمه های قرن بیستم اتفاق می افتد برای ایجاد نهادهای بین المللی همه به نحوی تحت تاثیر تفکر دکارت بوده است که فکر و تدبیری بیندیشیم. این نگاه نظام سازی را تجویز می کند ولی اینکه آیا نظام سازی مشروعیت دارد یا خیر؟ با فرهنگ اسلامی ما شاید مطابقت نداشته باشد چون خداوند می خواهند که این انسان و جامعه با آن اختیارمند خودش به پیش رود.
در مورد امکانپذیری نظام سازی، دکارت معتقد بود که امکانپذیر است و باید انجام شود. در مقابل دکارت هایک معتقد است که به هیچ وجه این نهادهایی که خودسامان نیستند، هر نهادی که خودسامان نباشد نمی تواند در جامعه پدیدار شود بنابراین حتما باید خودجوش باشد. اما نگاه سنتزگونه ای ویلیامسون دارد که معتقد است نهادهایی که خیلی بنیادین هستند حرکت های آنها به صورت خودجوش انجام می شود اما هرچه به لایه های رویین می رسیم به هر تعبیری چون گاهی اوقات این هرم را برعکس در نظر می گیرند، آنجا رخصت نخبگان و مانور آنها خیلی زیادتر است و می توان کارهای بیشتری را انجام داد. بنابراین نه آنچنان امکانپذیری را می توان دریافت کرد و نه بی تفاوتی را. اسلام معتقد است که ما نباید بی تفاوت باشیم و معتقد است که باید ما برای تغییر وضعیت اقدام نماییم ولی تغییر وضعیتی که توسط خود مردم صورت گیرد. اگر ما بپذیریم جدای از وظیفه ی دعوت و فراخوانی و واگذاری کار به نیروهای اختیارمند جامعه، خود ما باید تلاشی را انجام دهیم.
دیدگاه های متفاوتی در این زمینه وجود دارد، یک دیدگاه، دیدگاه افلاطونی-دکارتی می باشد که بدین صورت است که افلاطون یک نگاه شبیه فرشتگان دارد و معتقد است که خوب بود خداوند انسان را نمی آفرید و اگر انسان را بیافریند بخاطر اینکه وقتی خصلت و عنصر اختیارمندی را ما وارد کنیم برای یک موجود، طبیعتا قابلیت فساد کردن را دارد و بهرحال قابلیت ویرانگری خواهد داشت، فرشتگان تمایل داشتند همچین موجودی پدیدار نشود و افلاطون می بیند که همچین موجودی پدیدار شده است و دیگر راهی نیست باید به نحوی جبران نماید و ازین جهت می خواهد قشری از انسان ها که روحشان و خونشان از طلا ساخته شده است، عنصر اصلی ذات آنها از طلا ساخته شده است و این ها خیلی نادر الوجود می باشند آن ها زمام امور را در مدینه فاضله ای که افلاطون ترسیم می کند در دست گیرند و افرادی که ذاتشان از نقره است و این ها می فهمند که باید خوبی ها گسترش پیدا کند باید به کمک این افراد بشتابند تا بتوانند آن قشر وسیعی که از مفرغ و آهن و کالاهای دیگر (عناصر پست) ساخته شدند بتوانند آن ها را مدیریت کنند و نگذارند فساد افزایش یابد. پس یک روحیه قیمومتی بر کل جامعه تجویز می کند که این حالت باید به وجود بیاید و نگذاریم کارها به نادرستی پیش رود.
در واقع افلاطون از ابتدا به دنبال این بوده است که جامعه را ریل گذاری کند و به مقصد رساند و جامعه منحرف نشود. نظر دکارت هم شبیه افلاطون می باشد اما نه با آن منطق، با منطق دیگری معتقد است که باید جمهوری نخبگان به وجود بیاید و نخبگان باید نهادهایی را طراحی کنند که این نهادها بتوانند کژتابی ها را از بین ببرد و نگذارد مشکلات به وجود است که در واقع اتفاقاتی که در نیمه های قرن بیستم اتفاق می افتد برای ایجاد نهادهای بین المللی همه به نحوی تحت تاثیر تفکر دکارت بوده است که فکر و تدبیری بیندیشیم. این نگاه نظام سازی را تجویز می کند ولی اینکه آیا نظام سازی مشروعیت دارد یا خیر؟ با فرهنگ اسلامی ما شاید مطابقت نداشته باشد چون خداوند می خواهند که این انسان و جامعه با آن اختیارمند خودش به پیش رود.
در مورد امکانپذیری نظام سازی، دکارت معتقد بود که امکانپذیر است و باید انجام شود. در مقابل دکارت هایک معتقد است که به هیچ وجه این نهادهایی که خودسامان نیستند، هر نهادی که خودسامان نباشد نمی تواند در جامعه پدیدار شود بنابراین حتما باید خودجوش باشد. اما نگاه سنتزگونه ای ویلیامسون دارد که معتقد است نهادهایی که خیلی بنیادین هستند حرکت های آنها به صورت خودجوش انجام می شود اما هرچه به لایه های رویین می رسیم به هر تعبیری چون گاهی اوقات این هرم را برعکس در نظر می گیرند، آنجا رخصت نخبگان و مانور آنها خیلی زیادتر است و می توان کارهای بیشتری را انجام داد. بنابراین نه آنچنان امکانپذیری را می توان دریافت کرد و نه بی تفاوتی را. اسلام معتقد است که ما نباید بی تفاوت باشیم و معتقد است که باید ما برای تغییر وضعیت اقدام نماییم ولی تغییر وضعیتی که توسط خود مردم صورت گیرد. اگر ما بپذیریم جدای از وظیفه ی دعوت و فراخوانی و واگذاری کار به نیروهای اختیارمند جامعه، خود ما باید تلاشی را انجام دهیم.
عضو هیات علمی دپارتمان اقتصاد در ادامه به عناصر و مولفه های حیله پرداختند. ایشان عنوان داشتند که حیله از نظر لغوی از حول گرفته می شود و در آن عنصر تحول، دگرگونی و تغییر وجود دارد. ما می خواهیم تدبیری بیندیشیم که یک دگرگونی پدید آید و در آن عنصری از مهارت و چیره دستی تدبیر و سامان دادن کارها هست و در تعریف حیله همین حالت هست. اما اینکه کاری کنیم که رازآلودی فرد را در مخمصه قرار دهد یا نه، این هم در معنای عرفی اش و هم در معنای لغوی به صورت حقیقی و وضع شده نیست اما عملا به صورت عرفی به این استعمال می رسیم که حیله را در جایی بکار می گیریم که در آن پوشیدگی ها و غموضی هم وجود دارد. تعریف مصدری حیله یعنی چاره جویی کردن و راه چاره را پیدا کردن. اما حیله تعریف اسمی هم دارد که پکیج سیاستی که فراهم می شود و ما می توانیم آن پکیج را به کار بگیریم و از بحران عبور کنیم. اما از نظر کاربردی ما گستره های متداخل متعددی داریم، یک گستره ی خیلی اعم داریم که کاری نداریم در آن نکوهیدگی یا ستودگی وجود دارد یا خیر؟یا ما حیله را فقط به جنبه منفی نگاه می کنیم یا جنبه ی مثبت؟ پوشیدگی یا ناآشکاری در آن وجود دارد یا نه؟ در هرحال هر سببی که ما را به مسبب خودش برساند ما اسم آن را حیله می گذاریم. این یک کاربرد خیلی عام و گستردس، هیچ قیدی در اینجا مشخص نیست. کاربرد دوم این است که حتما باید عنصر پوشیدگی هم در آن وجود داشته باشد و حتما باید جنبه های مخفی داشته باشد که اسم آن را حیله بگذاریم. گستره ی سوم کاربردی این است که حتما باید یک جنبه نکوهیدگی داشته باشد و حتما باید مذموم باشد چه از نظر شرعی چه از نظر عقلی. معنای کاربردی چهارمی که وجود دارد این است که ما کاری به عقل نداریم، از نظر شرع باید در آن کامل این حالت نکوهیدگی وجود داشته باشد. حیله به این معناست که ما دنبال راهی باشیم که حرام ها را حلال کرد و واجب ها را ساقط کرد، حیله به این معنا کاربرد دارد. البته معنای پنجمی هم وجود دارد که در این خصوص کتابی تحت عنوان حیله های شرعی ناسازگار با فلسفه فقه تالیف آقای محمد وهاب بحیری و ترجمه آقای صابری وجود دارد. ما می توانیم حیله را به دوصورت به کار ببریم: حیله قانونی و حیله شرعی. حیله قانونی یعنی اگر فرد متشرعی باشد و بداند از لحاظ شرع مشکلی ندارد و فقط از لحاظ قانون باید کاری کنیم که گریز پیدا کنیم از محدودیت های قانونی مورد نظر، اینجا طبیعتا مشکلی نیست و مشروعیت دارد و چه بسا وجوب هم پیدا می کند.
دکتر الهی در ادامه به بیان حیله ها در سیره انبیا و شبیه سازی هایی که از حیله های انبیا داشتند و از مراجع عظام استفتا نموده بودند پرداختند. ایشان در پایان بیان نمودند که نظام سازی کلا مشروع نمی باشد، اما اگر بخواهیم به فرض آن را مشروع و امکانپذیر بدانیم(در چارچوب دیدگاه افلاطون و دکارت که نظام سازی هم مشروعیت دارد و هم امکانپذیر است)، انتظار تحقق حکمت های مندرج در وضع احکام در نظام های مبتنی بر فقهی که بر مدار معزریت و حجیت شکل گرفته است مقدور نمی باشد. انتظار تحقق حکمت های مندرج در وضع احکام در نظام های مبتنی بر تحلیل سیستمی، گرچه معقول می باشد اما پایدار نمی باشد، چون این نظام یک نظام قصری است، اختیارمند نیست و تحمیل شده است با یک نگاه قیمومیتی هست. در چارچوب نگاه متعهدانه و اختیارمندانه مبتنی بر دعوت انتظار تحقق حکمت های مندرج در وضع احکام معقول و پایدار می باشد.
در ادامه نشست سایر اعضای هیات علمی دپارتمان اقتصاد و حضار، نقطه نظرات و دیدگاه های خود در خصوص« کاربرد حیله در نظام سازی از دیدگاه اسلام » مطرح نموده و دیدگاه مطرح شده توسط دکترالهی به موضوع مورد اشاره را مورد نقد و بررسی قرار دادند.