در چهلمین سال همه نگاهها به سمت ایران است
نادر طالبزاده تهیهکننده، دبیر کنفرانس بینالمللی افق نو، مجری برنامههای تلویزیونی، مستندساز و روزنامهنگار ایرانی است. طالب زاده که از هم دوره ایهای شهید اهل قلم سید مرتضی آوینی میباشد از موسسین شبکه افق سیما بهشمار میآید.
گفتوگویی با ایشان در موردچالشهای پیشروی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی انجام دادهایم که تقدیم شما میشود:
بحث را از اینجا آغاز کنیم که ما به چه مجموعهای از نیروها، افراد و تفکرهای جبهه فرهنگی انقلاب فرهنگی میگوییم؟
سوال خیلی وسیعی است. در واقع جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی خیلی وسیع است ولی سوال درستی است. تاثیر انقلاب اسلامی بر روی افراد، در ابتدا بر روی روح ایشان بود. برای همین وقتی روحالله خمینی(ره) آمد در واقع این بحث منفجر شد و روح را متحول کرد. بعد از آن باید ببینیم مهندسی فرهنگی چه تاثیری داشته است. خیلی از افراد در جایی که بودهاند انقلابی شدند ولی هرکدام باید شخصیت خود را بازسازی میکردند و یکی از جاهایی که توجه ویژهای از اول بر آن معطوف میشود عنصر فرهنگی میباشد. یعنی این شخص باید فرهنگ انقلاب یا سبک زندگی انقلاب اسلامی را داشته باشد و اگر نمیداشت خود تلاش میکرد که به این سمت برود. به دلیل اینکه همه ما در سال ۱۳۵۷ به دلیل رویداد انقلاب اسلامی غافلگیر شدیم و خواست خداوند متعال بود که این امر اتفاق بیفتد و تاثیر اول آن زیرو رو شدن فرهنگی میلیونی شد. یعنی صد نفر یا صد هزار نفر متحول نشدند. بلکه میلیونها نفر متحول شدند و یک الگو هم بیشتر نداشتند که خود شخص امام(ره) بودند که ایشان تاثیر وضعی بر روی افراد داشتند. یعنی ممکن است فرد، فرهنگ مذهبی نداشت ولی امام را دوست میداشت و بعد خود را ساخت تا درک کند اسلام چیست. یا فردیکه بهطور سنتی مسلمان بود ولی با امام یک اسلام ولایی را درک کرد.
این فرهنگ جمعی بود که تشکیل شد و برهههای مختلفی را هم گذرانده است. در مقطعی با نیروهای چپ مقابله داشته است که به لحاظ فرهنگی، اجتماعی و ایدئولوژی که گرایش به کمونیزم و مارکسیسم و گرایشهای چپ داشتند. یا زمانی مقابله با لیبرالیزم و فرهنگ دموکراسی لیبرالی داشته است. بعد به صحنه نبرد و جنگ سرد و جهاد اصغر وارد میشود. آنجا فرهنگ دیگری به نام فرهنگ جبهه و دفاع مقدس متجلی میشود که فرهنگ جبهه و دفاع مقدس فرهنگ خاصی بود. یک مرتبه فضایی ایجاد میشود که قبلاً وجود خارجی نداشت. از عناوین لشکرها و تیپها که عناوین دینی بودند تا خود اشخاص که اغلب جوان بودند و باید کارهای بزرگی مثل بازپسگیری خرمشهر را انجام میدادند یا جبهه را که به صورت نابرابرانه بود را باید حفظ میکردند. در واقع فرهنگ حزبالله تشکیل میشود و بلافاصله در خارج از ایران تاثیر دارد. اولین تاثیر وضعی آن بر روی شیعیان لبنان به خصوص شیعیان جنوب لبنان در منطقه جبل عامل بود که انقلاب اسلامی به سرعت صادر میشود و این شیعیان در سال ۱۹۸۲ تشکیلاتی را ایجاد میکنند. در آن زمان اسرائیل، نیمی از لبنان را اشغال کرده بود. ارتش لبنان توانایی بازپسگیری را نداشت و نیروهای رزمی فلسطین عرضه چنین کاری را نداشته و نمیتوانستند وارد این حوزه شوند. با آرپیجی و کلاشینکف نمیتوانستند کاری کنند و احتیاج به سازمان دیگری بود. حزبالله لبنان تشکیل شد و این مقاومت پس از هجده سال اسرائیل را مجبور به عقب نشینی کرد. پرچم زرد (حزبالله همالغالبون) برای اولین بار در سال ۲۰۰۶ شناخته شد و در واقع جبهه انقلاب اسلامی در خارج از ایران تثبیت شد و امروز ادامه و تداوم آن در یمن میباشد. که خیلی خالص و قوی میباشد. رزمندگان یمن از حزبالله لبنان الگو گرفتهاند چون ریشه مردمی آن همان مردم میباشند. به لحاظ ریشه مردمی، مردم حزبالله لبنان جبلعاملی هستند و از طایفهای از یمن به اسم عامله هستند. لذا یکی از خروجیهای انقلاب این جبهه است که برای دشمن آزاردهنده میباشد و تا امروز هم دشمن را زمینگیر کرده است.شاید ما در ایران از نظر فرهنگ حزبالله در عام جامعه، در جاهایی دچار ضعف باشیم ولی در لبنان این امر یکدست، قوی، پرخروش و رو به جلو میباشد. اصل و ریشه آموزش دهنده، ما هستیم. ولی بهخاطر نفوذی که در داخل ایران قوی میباشد مقداری پراکندگی داریم. به هر حال صادر شده است و کار خود را انجام میدهد.
شاید بتوان بهترین تعبیر را که از فرهنگ انقلاب اسلامی داد فرهنگ حزبالله میباشد. هر طور میشود آن را تعریف کرد. در خانواده حزباللهی بنده ممکن است دختر یا پسرم حزباللهی نباشد ولی حدودی را رعایت میکند. اصل را قبول دارد، حرمت کلام را قبول دارد و در صحبت با پدر احتیاط را رعایت میکند و....... این فرهنگ حزباللهی است. اینجا به نکته دیگری میرسیم. اینکه مقابله با انقلاب اسلامی، لطمه زدن به حزبالله میباشد. یعنی حزباللهی را خانهنشین کرده و تکنوکرات را جایگزین آن کنند. کسیکه به افق انقلاب اسلامی اعتقاد ندارد به امام زمان و ظهور و گرفتن پرچم از دست آقا اعتقاد ندارد. این چیزی است به نام تکنوکراسی که به آن دچار هستیم. چون خود آنان هم به آن چیزی که امام خمینی(ره) اعتقاد داشت، اعتقادی نداشتند. نکته بسیار ظریف است و راجع به آن با احتیاط صحبت میشود. ولی در رهبری بسیار عمیق میباشد. ترسیمهایی که ایشان از آینده دارند خیلی واضح میباشد و در واقع برای بنده همان فرهنگ حزبالله میباشد که هروقت آن ضعیف میشود، علائمی دارد. ممکن است عارضههایی مثل اقتصادی که حالا فلج کننده است وجود داشته باشد ولی در مجموع پرقدرت و برای رقیب ترسناک است.
با توجه به صحبتهای شما، بنده فکر میکنم پس از دوران دفاع مقدس ما تجربه اینچنینی و رو به ضعف را در دهه هفتاد داشتیم که رهبری از آن بهعنوان شبیخون و تهاجم فرهنگی نام میبردند. ما چطور تواستیم به ضعفی که در دهه هفتاد و مسئله تکنوکراتها که نام بردید غلبه کنیم و به قضیهای به نام مدافعین حرم برسیم که رهبری از آن بهعنوان پیروزی فرهنگی نام میبرند؟
کسانی که منحرف شدند دو نوع بودند. عدهای به دلیل اینکه مسئولیتی داشتند، توانستند مهندسی انقلاب را عوض کنند. در دو جا این کار انجام شد. یکی منحل کردن ارگان جهاد سازندگی و کمیته بود که میخواستند سپاه را هم منحل کنند. دوم تاسیس ارگانهای اقتصادی که اموال مردم را که در زمان امام(ره) در دست خود ایشان بود به نفع خود و وابستگانش مصادره کردند. که منجر به ثروت کلانی شد که آن ثروت را بین خود تقسیم کردند و شامل چپ و راست هم بود که این مسئله فسادآور است و قابل بازرسی هم نیست. یعنی هیچ ارگانی نمیتواند بر آنان نظارت و بازرسی کند که اشکال فنی و شرعی دارد. این دو مسئله در زمان امام (ره)نبود و پس از ارتحال امام(ره) و در واقع در سه چهار سال اول شروع به کار مقام معظم رهبری که ایشان هنوزمستقر نشده بودند، سوءاستفادههای کلانی شد و رقمها و جابهجاییها انجام شد که پس از آن، مقام معظم رهبری جلوی این مسائل را گرفتند ولی تمام تلاش برای اصلاح و بازپسگیری این اموال با خشونت یک امپراطوری خشن روبرو شد که جلوی اصلاح را گرفت.
نتایج اولیه اینکه افراد حزباللهی که مثلاً در جهاد بودند را خانهنشین کردند، این بود که حزبالله خانهنشین شد و تکنوکراتها امور را به دست گرفتند و این روال ادامه داشت حتی در زمانیکه یک رئیس جمهور متفاوتی هم میآمد نمیتوانست کاری کند. چون زیرساختها تکنوکراسی شده بود. مثلاً در زمان جنگ، جهاد سازندگی جادهسازی میکرد یا برقرسانی و آبرسانی را انجام میداد. حتی در کشورهای آفریقایی هم فعالیت داشت. ولی وقتی جهاد منحل شد چند شهر کلان ایران ازجمله خرمشهر، آبادان و اهواز دچار مسئله بیآبی و رسیدن آب تمیز به آنجا شد و کلانشهرهای ما دچار مسئله شدند، چون تمام افراد جهاد خانهنشین بودند. تکنوکراتها نمیتوانند این مسائل را حل کنند و در حاشیه میمانند. این مسئله به انقلاب ضربه زد. ولی انقلاب توانست در این مورد پیروز شود. به دلیل اینکه افرادی که در بدنه اصلی انقلاب آلوده نشدند، بیشتر از آنان بود که آلوده شدند و این افراد در اقلیت بودند. سوءاستفادههایی شد که موثر هم بود چون دچار انحراف بود ولی در اقلیت بودند. دشمن توانست وارد شود. چون میدانست داخل ایران افراد حزباللهی، در اجتماع که عملیات دولتمردانی میکنند از قبل ضعیفتر شدهاند و طراحیهای خوبی هم داشتند. بحثهایی که الان در جامعه مطرح است از طرحهای آنان بود و به امضاء هم رسانند و ارگانهایی هم که باید برای مردم روشن میکردند با ارگانهای خارجی که میخواستند ایران را ضعیف کنند، همکاری کردند و متاسفانه این اتفاق تا امروز هم ادامه دارد.
یکی از جلوههای ظهور و بروز فرهنگ انقلاب اسلامی در عرصه هنر است. بهخصوص در حوزه تئاتر، سینما و موسیقی مشهودتر میباشد. در روابط بینالملل یکی از راههای صدور فرهنگ ما این مسائل میباشد. امروز و بهخصوص در چند سال اخیر این مسائل بسیار ضعیف شدهاند. بهطور مثال سطح نازلی از کمدی در سینما حاکم شده است. یا سطح نازلی از نمایشنامههای ترجمهای سطح دو و سه در تئاتر حاکم شده است. یک نوع موسیقی منحط وام گرفته از فرهنگ غربی را میبینیم. چرا ظهور و بروز فرهنگی انقلاب اسلامی وقتی در جوامع دیگر و با فرهنگ دیگر با استقبال مواجه است، ولی در فرهنگ خود ما اینقدر کم بروز میکند؟ البته فیلم یا موسیقیهای خوب هم وجود دارد ولی آن اندازه نمیباشد که بتواند کل این جمعیت را خوراک فکری دهد.
کاملاً درست است. این مسئله جای نگرانی هم دارد. اگر بخواهیم در قاب بزرگی بیان کنیم علت آن مال حرام میباشد. سود بانکی خیلی از کشورهای پیشرفته دنیا صفر میباشد. ما بر این موضوع اصلاً حساس هم نیستیم و نمیتوانیم آن را مهار کنیم. بنده در برنامه راز یک بانک را از شهرهای شمال نزدیک رامیان، دعوت کردم که صندوق قرض الحسنه موفقی داشت. رئیس بانک و مشتریهای بانک هم آمدند. در این بانک افراد میتوانستند با سود بسیار کم دو درصد وام دریافت کنند. برنامه شادی از موفقیت بانکی که از صد میلیون تومان شروع کرده بود و آن زمان بیست و پنج میلیارد سرمایه داشت ساخته شد. به افرادی هم که در آن شهر بودند وام میداد. بنده آنجا را میشناختم و دوست بنده از اهالی آنجا بود و افراد آنجا را به برنامه دعوت کردیم. ولی بعد از آن برنامه بانک مرکزی جلوی فعالیت این بانک را گرفت. به جای اینکه این نمونه موفق را الگو کند و تعداد آن را بیشتر کند همان را هم بست. چون خلاف جریان حرکت میکرد. فعالیت تمام کارمندان بانک و افراد وام گیرنده با پخش برنامه ما از دست رفت. چون نمیدانستم داشتن بانک اسلامی و قرضالحسنه اینقدر قبیح است.
راجع به موضوعات دیگر در رسانه موفق بودیم. مثلاً راجعبه طب اسلامی حجامت که خلاف قوانین شورای پزشکی تلویزیون بود، صحبت کردیم. ما بدون هماهنگی با آنان این کار را انجام دادیم. که منجر به برنامههای متعددی در خبر و جاهای دیگر شد و طب سنتی جدی گرفته شد. ولی در مورد بانک به هیچ وجه نمیتوان کاری کرد.
لذا مال حرام و میل به مال حرام به طور قطع در هنر تاثیرگذار است. مثلاً برای یک فیلم که چندین میلیون دلار هزینه میشود؛ باید دید منشا پولی که برای این فیلم هزینه شده است از کجا و کدام بخش وارد شده و آیا این پول حلال بوده است؟
بنده به شدت موافق پاکسازی مال هستم و چون به شخصه تجربه کردم که پس از رحلت امام چطور مالاندوزی انجام شد، فکر میکنم این امر منشا خیلی از کدورتها و ضعفها باشد. بهخصوص در عرصهای که خود ما کار میکنیم تا زمانیکه ندانیم مال از کجا میآید، هیچگونه تجلی نورانی را نخواهیم داشت. میدانیم در جنگ نرم یک NGO فرهنگی داریم، بنده نوعی، از دولت، ساختمانی را بخواهم و به عنوان مرکزی قرار دهم که این مرکز سالی صد و پنجاه آمریکایی یا اروپایی را دعوت میکند تا برای مردم ایران صحبت کرده و بگویند در غرب چه خبر است، اگر این ساختمان برای تاجری باشد که از ایران رفته و اموال او مصادره شده است و این مصادره حرام باشد و من به آن ساختمان بروم و اسم آن ساختمان را مرکز فاطمه الزهرا(س) یا مرکز امام علی(ع) یا حسنین(ع) بگذارم، این مرکز خروجی نخواهد داشت. من باید در جایی تبلیغ اسلام کنم که میدانم این مال پاک است. این سناریو در ایران خیلی تکرار شده است. مثلاً در زمان کودکی ما روغن نباتی قو تنها روغن خوب ایران بود. روغن نباتی قو مصادره میشود چون طرف پولدار است. بعد ساختمان آن مرکز فرهنگی بنیاد شهید بشود. این امر خروجی نخواهد داشت. چون صاحب آنجا با زحمت کاری را شروع کرده و راه انداخته و بعد همینطور با احکامی که معلوم نیست از کجاست آنجا مصادره شود. امام مخالف امور اینچنینی بودند و به آقای موسوی اردبیلی اعتراض کرده و گفته بودند احکام از این دست را من کنترل میکنم. متاسفانه امام یک هفته پس از دادن این حکم رحلت کردند. این موضوع در صحیفه نور جلد بیست ویک وجود دارد که آخرین دستور امام است.
من با سند صحبت میکنم. معتقدم از کار در مکانهای اینچنینی، فرهنگ اسلام بیرون نمیآید. ولی به این صورت توجیه میشود که میگویند حکم، حکم حکومتی بود. اما بعد که دقت میکنیم میبینیم که اول قاضی فلان دادگاه برای خود چیزی را گرفته و بعد حکمی برای فلان فرد یا نهاد داده است که بنده این اسناد را دارم.
من معتقدم مال حرام ضربه کاری میزند ولی انقلاب را از پا در نمیآورد. انقلاب اسلامی بسیار جسور و تنومند میباشد که این موارد آن را خسته میکند و خونریزی هم میکند، ولی از پا نمیافتد. در صدر اسلام هم اینگونه بود ولی این شبیه آن امر نیست. این انقلاب، لشکر دارد. مستضعفین به پای آن ایستادهاند. همین افراد که خانهنشین شدهاند به پای انقلاب ایستادهاند. این افراد خانهنشین هستند و دیگر ارگان حزباللهی وجود ندارد. سه برنامه با فرماندهان قرارگاههای جهاد سازندگی و مهندسی- رزمی داشتیم از این جهت صحبت میکنم، این یک خطای بزرگ بود.
در مورد رسانههای اجتماعی و تسلط آن بر زندگی، من فکر میکنم ما در این حوزه کم کار هستیم. برای رساندن صدا و پیام خود بیشتر میتوانیم فعالیت کنیم. چرا این حوزه را جدی نگرفتهایم؟
بله کم کار هستیم. بهطور مثال بنده در زمینه کاری خود عرض میکنم که سعی نکردهام کارهایی را که تولید میشود را در فضای اجتماعی و مجازی وارد کنم. تولیداتی را در تلویزیون داشتهایم که شاید کسی آن را از تلویزیون ندیده باشد و اگر بداند در حوزه مجازی هست، در اوقات فراغت خود بخواهد آن را دنبال کند. در حوزه کاری خودم میگویم که وجود نداشتن آن در حوزه مجازی کمکاری بنده بوده است. باید وقت میگذاشتیم. صدها برنامه تولید کردهایم که برای مردم خیلی آموزشی بوده است. میتوانستیم صحبتهای کسانی را که در غرب یافته بودیم را دوبله و میکس کنیم و در دسترس باشد. من حوزه خودم را عرض میکنم. فضای مجازی خیلی پرقدرت است و کارهای زیادی میتوان در آن انجام داد. تولیدات متفاوتی را هم داراست. گاهی اوقات فکر میکنیم که به این شکل تولید کنیم و مستقل از رسانه ملی باشد که این امر میتواند خیلی تاثیر گذار باشد. این کار کمتر انجام شده است.
ما در آستانه چهل سالگی انقلاب هستیم. در حوزه فرهنگ و هنر، به چه مقدار از اهداف سال ۱۳۵۷دست یافتهایم و چه راههایی را هنوز طی نکردهایم؟
چهلمین سال، سال جالبی است. هم در درون ایران مشخص شد که چه کسی و یا چه فرهنگی ما را به بن بست میرساند و هم در خارج مشخص شد که چهل سال پس از انقلاب اسلامی در کجا ایستادهاند. در آمریکا با کارتر شروع و با ترامپ تمام کردند. که هردوی این افراد «بیزینسمن» هستند. کارتر دیوانگی نداشت. انسان عاقلی بود که بر روی حقوق بشرتمرکز داشت. به شاه درس حقوق بشر میگفت و تئوری و ایدئولوژی او حقوق بشر بود. حالا هم که در بازنشستگی به سر میبرد به دلیل اینکه گفته است اسرائیل مساوی با «آپارتاید» میباشد او را از اسرائیل اخراج کردهاند. کارتر رئیس جمهوری بود که طبس را متوقف کرد یا در ماجرای گروگانگیری مکث کرد و یا شبیه نیکسون یا جانسون در جنگ ویتنام نبود. با تمام بدیهایی که رئیسجمهور آمریکایی دارد، اهل جنگ و لشکر کشی نبود. پس از اوست که لشکرکشیها شروع میشود.
بعد از آن و در آخر به ترامپ میرسیم که انسانی است که از قاعده خارج و خطرناک است. البته این مسئله برای ما خوب است. او آمریکا را به هم ریخته است و این امر به نفع جبهه حق میباشد. مقابله با انقلاب اسلامی منجر به این شد که با رئیس جمهور بدتر از قبل جلو برویم و به یک انسان خارج از کنترل برسیم. اتفاقات خوبی در حال انجام است و به هم ریختگی آنجا به نفع ما میباشد. در ایران هم متوجه شدهایم که انقلاب اسلامی با تکنوکراسی جواب نمیدهد. باید انسانهای متعهد، عاشق و دور از مادیات در صحنه بوده و مسئولیتهای بزرگ داشته باشند و امور در دست این افراد باشد. در حال حاضر اینطور نیست. ولی به دلیل اینکه مردم خسته شدهاند باید دید در دوره بعد چه اتفاقی خواهد افتاد.
من فکر میکنم در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، یک نوع تشتت بیمورد و بیدلیل وجود دارد. وقتی با افراد مختلف در حوزههای متفاوت صحبت میکنیم، میبینیم که همه یک حرف را میزنند. چرا یک نوع وحدت اتفاق نمیافتد که افراد بتوانند در حوزههای مختلف فرهنگ، اقتصاد و .. به یک نظر واحد رسیده و به شکل یک ید واحد عمل کنند تا به موفقیت برسیم؟
تفکیک بین دو جبهه واقعا وجود دارد. یک جبهه معتقد به لیبرالیزم و ضد حزبالله وجود دارد که با جبهه مقابل اصلاً هماهنگ نبوده و کاملاً ضد هم میباشند. آنطور که رهبری تفکیک کردند که انقلابی و غیرانقلابی داریم من میگویم که انقلابی و ضدانقلابی داریم. این یک تفکیک واقعی میباشد که واقعاً اتفاق افتاده است. در جبهه انقلابی، بنده با شما موافق هستم. باید یک نوع برادری، همدیگر را دیدن و مودت وجود داشته باشد. ما در رشته خودمان کم و بیش علامتهای خوبی را هم میبینیم که پس از چهل سال ما را به یک جاهایی رسانده و یک نوع تواضع به ما داده است. ولی خیلی روی آن باید کار کرد. من خیلی مطمئن نیستم که ما همه جوابها را دشته باشیم و باید کمی نگران باشیم.
هرچه در فعالیتها شوراهای مشورتی قوی بیشتری داشته باشیم به نفع کار میباشد. باید فکر کرد که چه کنیم. مثلاً ما کشوری هستیم که دلمان برای خودمان نمیسوزد. این امر باید اصلاح فرهنگی شود. خیلی افراد در کشور پولدار هستند اما پولشان به فقرا نمیرسد. باید چه کنیم تا پول ثروتمندان به شکل داوطلبانه به فقرا برسد؟ مثلاً بگوییم کسانی که متمول هستند و درآمدشان از مقدار معینی بیشتراست، سیصد هزار تومان به این صندوق بدهند و ما میخواهیم این کارها را با آن انجام دهیم. این اتفاق اصلاً نمیافتد که ما بخواهیم پولی جمع کنیم تا بعد بخواهیم کاری را انجام دهیم تا کسی در کشور فقیر مطلق نشود. آن کس که در ایران پولدار است باید توجیه شود که این پول را بدهد و از ده هزارتومان شروع شود تا سیصد هزار تومان برسد. برای گرفتن این پول باید تلاش کرد. در کشورهای غربی چنین است. پول را از پولدار گرفته و بین فقرا و ضعفا پخش میکنند.
به نظر من این حال و هوا کم است و از ضعفهای مفرط میباشد. ولی ظرفیتهایی که ایران به خاطر پایههای دینی و معنوی دارد، بسیار عظیم میباشد و قابل مقایسه نیست.
ما واقعاً یک موقعیت استثنایی داریم که در هیچ کشور دیگری هم وجود ندارد و همه نگاهها به سمت ایران است که چه میکند. طرفداران انقلاب اسلامی در کشورهای عربی خیلی نگران ما هستند. اینکه ما چرا به این جایگاه رسیدهایم و چرا نیمی از وزرا، مولتی میلیاردر هستند آنها را نگران کرده است. ولی با این حال این امر مریض کننده نیست. چون به نظر بنده، حق، غالب میباشد و این موارد، سوءاستفادههای مقطعی بوده است و باید جلوی این موارد را گرفت. بنابراین ما نظارت نمیکنیم و به همین دلیل ضربه خورده و داریم میخوریم. ولی در نهایت برد با کسانی است که محروم بوده و اعتقاد دارند و این وعده الهی است.
من یک فرد علاقمند هستم و در حوزههای مختلف، فرهنگ و هنر را دنبال میکنم. ولی وقتی با یک دهه هشتادی صحبت میکنم اصلاً او را نمیفهمم و کلماتی را که به کار میبرد را درک نمیکنم. در عین حال میبینم در جبهه فرهنگی، تغییر گفتمانی برای جذب نسل جدید که با فضای مجازی و حجم رسانه و ماهواره و ... رشد میکند، نداشته و روش خود را عوض نمیکنیم. لحن خود را طوری نمیکنیم که آنها هم جذب ما شوند. ما با همان روش و همان گفتمان که مثلاً در دهه شصت برای جذب من که در مقطع راهنمایی بودم وجود داشت، سخن میگوییم. به نظر من، ما این تغییر نسل را قبول نکردهایم. چرا این اتفاق افتاده است و ما آن نمیپذیریم؟
تغییر نسل غافلگیر کننده است. ولی اینگونه نیست که آن را نپذیرفته باشیم. مگر میشود ما آن را نپذیرفته باشیم؟ چرا که بالاخره در جامعه وجود دارد و در صحنه است. ولی شاید از زبان خود خوب استفاده نکرده و حرفهایشان را خوب نفهمیدهایم. فرزندانمان از ما ایراد میگیرند که این مورد را بلد نیستی و یا ما نسلی هستیم که چنین و چنان شدهایم. از این دست صحبتهای منفی هم دارند. سن اینان کمتر است و در ردههای بیست و شش تا بیست و نه هستند و نگرانند.
این امر برمیگردد به اینکه شاید مملکت به جهت اختلالات اقتصادی و منحرف شدن از مهندسی ابتدای انقلاب دچار این موقعیت شده است. در اوایل انقلاب، مهندسی انقلاب یک مهندسی براساس مبانی مذهب، حزبالله و ولایت بوده است اما چند سال بعد افرادی آمدند و خواستندانقلاب را دوباره معماری کنند که این کار ضربه هولناکی به انقلاب وارد کرد. آنها در واقع میخواستند امام(ره) را اصلاح کنند و به همین سبب به آن اصلاح طلب گفته میشود. آمریکا این نام را برای آنان گذاشت و منظورشان این بود که امام خمینی(ره) را اصلاح کند و اینان هم پذیرفتند. این عین واقعیت است و ما دچار دوگانگی شدیم. حالا نه حزباللهی هستیم و نه رفرمیسم.
پس از آن، شاخه بعد به وجود آمد و گفت من اصلاح طلب نبوده و میانهرو هستم. همه چیز غیر از طراحی اول انقلاب تغییر کرد. مثل این که این ماشین طراحی شده بود برای این نوع بنزین و پس از آن بنزین نوع دیگری در آن ریخته شود. مشخص است که ماشین کار نکرده و خراب میشود. اگر در ماشینی که حتما باید بنزین سوپر ریخته شود یک سوخت با اکتان پایین ریخته شود، مشخص است که عمل نمیکند. انقلاب اسلامی یک ماشین دقیق میباشد که پس از ده سال، سوخت آن عوض شد و تکنوکراتها آمدند. آنان ربطی به انقلاب اسلامی نداشتند. به نظر من اشکال اصلی کار این است که ما دیگر دنبال مهندسی اول انقلاب نبوده و آن مهندسی را عوض کردهایم. آمدیم امام خمینی(ره) را اصلاح کرده و دوباره طراحی کردیم. در صورتیکه انقلاب اسلامی با همان طرح اولیه درست بود.