عمومی | شورای عالی انقلاب فرهنگی

هنر انقلاب تازه هنگام ثمردهی‌اش رسیده است

گفت‌وگوی ذیل با موضوع «چیستی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی» با آقای علیرضا قزوه نویسنده و شاعر معاصر ایرانی است. او از جمله شاعران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است. اشعار او در قالب شعر سپید و غزل منتشر شده‌است.
ایشان در این گفت‌وگو به نقد فرهنگی این جبهه پرداخته است که تقدیم حضور شما می‌شود:
ما به چه مجموعه ای از افکار، نیروها و امکانات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی می گوییم؟
من معتقدم اتفاقا باید برگردیم به همان جبهه . وگرنه همه چیز می شود همان فردیت و منیت و سیاست! باید برگردیم به این که به سیاستمدار و اقتصاددان مان حالی کنیم فرهنگ از سیاست مهم تر است. با این توضیحات وزیر فرهنگ و مدیر فرهنگی جایگاهش از مدیر سیاسی بالاتر خواهد بود و فرهنگ در فونداسیون و متن و بطن و ریشه ساختمان و بنا می ایستد و قاعده می شود و قانون مند. خواهم گفت که فرهنگ باید روزی برای سیاست و اقتصاد و نظامی گری و تمام ساحه های ما سروری کند و در تمام مسئولان ما نگاه فرهنگی ریشه دار وجود داشته باشد. خواهم گفت که سیاست تنها از آن حکیمان باید باشد و حکیم کسی است که بیش از همه از فرهنگ و ادب برخوردار باشد و آن را قدر بداند.
برگردیم به جبهه ی خودمان. به همان تعریف نخست و درست از فرهنگ و از جبهه و از انقلاب. به همان آرمان های پاک ۶۷ و سال‌های سخت و دشوار جنگ!

نقاط قوت و ضعف جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در آستانه چهل سالگی چیست؟
من نه مدیرکل و نه وزیر جبهه فرهنگی انقلابم. یک نیروی ساده و با همان لباس خاکی. بگذریم که در همان سال های جنگ هم من به خودم می گفتم تیمسار وظیفه۱ این عبارت را خودم ساختم برای خودم و تا امروز هم همین عنوان را دارم. نه آرم و درجه های تیمساری را دارم و نه حقوق شان و مراتب دنیوی شان را اما خودتان که می بینید گاهی برای ژنرال های سیاسی هم حکم صادر می کنم و آخر قصه همان وظیفه و همان بسیجی ساده این عرصه ام. پس اگر از نقاط قوتش می گویم سخنگوی دولتی و رسمی جایی نیستم. من به شدت خودم هستم. از این جایگاه و پایگاه من برای این جبهه نقاط قوتی را قائلم و یکی ز این نقاط قوت همین منتقد بودن و معترض بودن و کنار نیامدن با کسانی است که بدون داشتن نگاه و فکر و شعور فرهنگی می خواهند در هر زمینه ای ژنرال تمام باشند! همان سال های جنگ و قطعنامه من اعتراض هایم را در شعرای اجتماعی انتقادی ام فریاد زدم. مردانی که از جاده ی شمال به جبهه ی جنوب می رفتند و یک تغار آب پرتقال تگری می خوردند هنوز از دست من ناراحت اند! من معتقدم انقلاب مثل اشک های ما و شادی های ما قابل خرید و فروش نیست. در اصل شاعر باید جلوی کسانی که زبان پارسی را به پاریسی ها می فروشند و دماوند را با چهار تا کافه گلاسه ی فرانسوی و شکلات انگلیسی عوض می کنند بایستد! این شجاعت و شهامت اولین نقطه ی قوت جبهه انقلاب اسلامی در بعد فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی باید باشد. بعد دانش و مدیریت و فکر و عقلانیت توام با عشق و این ها را خوشبختانه بچه‌های جبهه فرهنگی انقلاب داشته اند اما چرا دیده نشدند؟ یا کمتر دیده شدند به دلیل چیزی که شما به آن نقطه ضعف می گویید و آن نداشتن رسانه است. رسانه در این عصر از نان شب هم برایمان واجب تر است. در کنار آن رسانه های کوچک ما همدیگر را مث موج های متوسط وسط دریا خنثی می کنند و تقریبا موجی ایجاد نمی کنیم. چرا؟ چون دیگر ما آن جبهه ی سابق نیستیم دل های مان با هم نیست. هواپرستی و خودپسندی و دنیاطلبی و زیاده خواهی مثل موریانه به جان بعضی ریخته شده است . مخصوصا عافیت طلبی که این ویروس از سیاستمداران ما به ارث رسیده و برخی از مسئولان محترم نظام ما این ویروس ها را در نگاه و دهان و مخ و خون شان به شکل تجاری پرورش داده اند و عجب هیولاهایی شده اند. به مردم توهین می کنند و تهمت می زنند و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

چه مباحثی تاکنون در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی مورد غفلت واقع شده است؟
غفلت ها کم نبوده. ما هیچ وقت فرهنگ برای مان اولویت اول نبوده. برای هنرمند اصیل خرج نکرده ایم. هنری را خواسته ایم و رشد داده ایم که چاپلوسی سیاست را بکند و ما را تحویل بگیرد و پایه های میزمان را محکم کند. پس این غفلت بزرگ از ناحیه ی خود سیاستمداران بوده و آگاهانه هم بوده چون برای شان صرفه ای نداشته. در نهایت هم اگر خواسته اند کار فرهنگی کنند به سراغ سلبریتی ها رفته اند و ان ها را گنده کرده اند چون سلبریتی نفع شخصی خود را می بیند. چون سلبریتی دانش و فکر و فرهنگ عمیق ندارد. چون اهل معامله و داد و ستد است. و به راحتی می توان او را بزرگ کرد و به جای قله های ادب و فکر و فرهنگ گذاشت. این است که می بینیم در روزگار من شومن های هوس پیشه را رنگ می کنند و به جای هنرمند بزرگ به مردم غالب می کنند. شومن هایی که گاهی حتی محافظ شخصی هم دارند ! در حالی که هنرمند کسی است که عالم و دم جمع شوند سرش را جز در برابر حق خم نکند و پادشاه و درویش برایش یکسان باشد. از من می پرسید کی مورد غفلت قرار گرفت؟ من می گویم خود هنر. خود هنرمند! تعریف ها را عوض می کنند گاهی. وقتی تعریف چشمه سار و مرداب لجن را عوض کنند تو مجبوری از لجن عفن و بویناک بخوری و اصرار هم دارند که به تو بفهمانند تو آب زمزم را داری نوش جان می کنی! غفلت بزرگ ما از نگاه من این است که گفتم. وگرنه غفلت های ما مگر یکی دو تاست! در بعد رسانه باید هر کدام از ما یک رسانه بزرگ باشیم. خودمان باید رسانه باشیم. بعد وقتی شدیم ده تا ضربدر ده بشویم نه این که همدیگر را خنثی کنیم. باید در بعد خارجی و جهانی کار کنیم. باید بعد از چند دهه تقریبا در یک یا دو مدار بزرگتر و جهانی تر وارد شویم. هنرمندی که مثل کارخانه پفک نمکی سی چهل سال قبل همان پفک را با همان مزه تولید کند هنرمند نیست. تولید کننده ی پفک نمکی است!

آیا ریزش‌ها و رویش‌ها در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی به گونه‌ایی است که باعث رشد این جبهه فکری شود؟
بله به نظر من در سال های اخیر رویش های خوبی را در شعر انقلاب شاهد بوده ایم. ما وقتی فضا را برای جوانان باز کنیم مسلم بدانید که آن ها رشد خوبی می کنند و جای شان را باز می کنند. یکی از جلسات ادبی مهمی که در سطح کشور برگزار می شود جلسه دیدار شاعران با رهبری است. من در ده پانزده سال اخیر مسئولیتی در انتخاب شاعران داشته ام و تمام سعی و تلاشم این بوده که شاعران جوان و گمنام شهرستانی که استعداد خوبی دارند و در واقع رویش های جدی شعر انقلاب هستند را معرفی کنم و خوشبختانه حضرت آقا هم به جوانان شاعر اهمیت زیادی می دهد. این امر مهم نیاز به گذشت و فداکاری دارد و خوشبختانه شاعران پیش کسوت انقلاب این گذشت را داشته اند و شاعران جوان را دستگیری کردند و به ان ها میدان دادند و جوان ها هم به خوبی جواب این اعتماد را دادند. امروز این پیوستگی نسلی در چهار دهه شعر انقلاب را به خوبی شاهدیم و شکر خدا که شاعران دهه چهارم از شاعران ده های قبلی چیزی کم ندارند. البته باید هنوز تلاش کنند و از تجربیات مثبت این شاعران نهای استفاده را بکنند. به نظرم در برخی دیگر از هنرها مثل تجسمی و سینما و موسیقی هم این نوآمدگان و این رویش ها به خوبی جواب داده اند و جبهه هنری انقلاب اسلامی خوشبختانه پر از چهره ای تازه و جوان و مستعد است که آینده ی هنر انقلاب اسلامی را همین ها رقم خواهند زد.

برای جذب نسل جدید که گفتمانی بسیار متفاوت حتی از نسل دهه ۷۰ دارند، آیا نیاز به تحول در نحوه گفتمان و گویش جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی احساس می‌شود؟
مسلما ما نیاز به تحول داریم و اصلا تعریف هنر همین تحول های ریشه دار است. همین نگاه های نو به نو و ماندگار. این گفتمان به نظرم ایجاد شده و بیش از ان که تریبون در دست هنرمندان پیشکسوت باشد در دست نسل نو و تازه و جوان است و باید بگویم جای نگرانی زیادی نیست چون این نسل از حیث فهم و درک سیاسی و اجتماعی نسلی ریشه دار و قابل دفاع اند و بیش از آن که نسل پیشکسوت پرسشگری کنند و نقد این جماعت جوان نقد می کنند و پرسشگرند. حتی در آرمان خواهی انقلابی از نسل پدران شان غیرت بیشتری نشان داده اند و همین ما را دلگرم می کند.

چه میزان نقد درون گفتمانی در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتد و نتایج ملموس آن چیست؟
ما در زمینه نقد به شکل خاص و نقد درون گفتمانی هنوز راه های نرفته ی زیادی داریم. در اصل جامعه ما بخصوص جامعه ی مسئول ما و دولتمردان ما تا هنوز با نقد و منتقد رفتار خوبی نداشته اند و تحمل کمی از خود نشان داده اند. من معتقدم بزرگترین ناقد این انقلاب خود ما بچه های انقلاب باید باشیم. این انقلاب بعد از چهل سال نیاز به پوست اندازی دارد . این انقلاب اگر درست نقد نشود منحرف می شود. گاهی یک وزیر یا یک مسئول کلان کافی ست تا جرقه ی اولین حرکت های انحراف را بزند. وزیری که به ارباب رجوع بی احترامی کند. یا مسئولی که نتواند با مردم ارتباط دوستانه برقرار کند یا امام جمعه ای که دور خود و مردم را دیوار کشیده باشد یا فلان مسئولی که بچه اش را ژن برتر بداند این ها همه لغزش ها را دامن می زنند و آن وقت هنرمند و دانشجو و بچه های جبهه انقلاب باید پرسشگری شان را شروع کنند و نقد کنند و از هیچ کسی نترسند.ما وقتی رشد می کنیم که منتقد باشیم و بگذاریم از ما انتقاد کنند. متاسفانه در این قسمت کارهای جدی صورت نگرفته است و صداها را در گلو خفه کرده اند. حتی گاهی دچار خودسانسوری های بدی شده ایم.

نقش تشکل های مردمی در پیشرفت و گسترش جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی چیست؟
در سینما یک حرکت مردمی را شاهد بودیم به نام عمار. بچه های عمار دقیقا مرا یاد بچه های موشکی و حسن طهرانی مقدم و بچه‌های هسته ای و احمدی روشن و شهریاری و ... می اندازند. عمار نیاز هنر انقلاب است. نه تنها نیاز سینمای ما که در ادبیات و موسیقی و ساحت‌های دیگر ما عماریون هنری را نیاز داریم و در برخی از عرصه ها البته ظهور و بروز پیدا کرده اند اما به شدت این جماعت را دارند سرکوب می کنند هم متاسفانه برخی از مسئولان بی خط و سکولار و هم برخی از منورالفکرها و سلبریتی هایی که سر و ته شان وصل است به برادر انگلستان و به قول جلال به فنارسه! با این وجود من به بچه های عمار هنر بسیار امیدوارم.
بعد از چهل سال تجربه در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، برنامه‌های این جبهه برای آینده چیست؟
تجربه کردن و کار و آموزش دیدن و آموزش دادن و ترجمه کردن و ترجمه شدن و نقد کردن و نقد شدن و باز کار و باز خلق اثر تازه و باز دشنام شنیدن و دم برنیاوردن و با کمبودها ساختن و چیزی از این قبیل. اگر چه گفتم که من نه مدیر کل فرهنگی این جبهه ام نه کاره ای. فقط همان تیمسار وظیفه ای هستم که سی و اندی سال قبل بودم . به نظرم رشد هنرمند انقلاب باید رشد مثل درخت گردو باشد نه رشد هویجی و بادکنکی که مختص سلبریتی های عزیز است. با این توصیفات هنر انقلاب تازه وقت میوه دادنش رسیده. میوه های تر و تازه و اصیل و به یادماندنی. میوه هایی با طعم و بوی بهشت.