باید برای پنجاه سال آینده فرهنگ برنامهریزی کنیم
از نهادهای دخیل در حوزه فرهنگ، مجلس شورای اسلامی است که در کنار شورای عالی انقلاب فرهنگی کار سیاستگذاری در حوزه فرهنگ را انجام میدهد.
از اسباب سیاستگذاری، آیندهپژوهی است. گفتوگویی با حجتالاسلام و المسلمین احمد مازنی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی انجام دادهایم تا بدانیم سیاستگذاران برای سالهای آینده انقلاب اسلامی چه تدارک دیدهاند:
آقای مازنی بحث را از اینجا شروع کنیم که سال ۱۳۵۷ شرایط فرهنگی ما چه بود. مردم ما چه خواسته فرهنگی داشتند که به انقلاب اسلامی منجر شد و ما بعد از انقلاب در حوزه فرهنگی چه روندی را طی کردیم؟
تا آنجایی که سن بنده از دوران نوجوانی و ابتدای جوانی اجازه میدهد، در سال ۱۳۵۷ استنباط ما از شرایط فرهنگی این بود که فرهنگ حاکم، فرهنگ ایرانی اسلامی نیست و با سلطه خارجیها بر کشور و استبداد داخلی، شرایط بهگونهای بود که جامعه با فرهنگ بومی خود بیگانه شده بود. فضای فرهنگی که مردان، زنان و جوانان ما در آن زندگی میکردند و برآنها تحمیل شده بود، فضایی نبود که متناسب با باورها، ارزشها و گرایشهای آنها بوده باشد. اما در بین خود مردم و آحاد جامعه، مردم عمیقاً مذهبی بودند. حتی آنهایی هم که تحت تاثیر فرهنگ وارداتی قرار گرفته بودند، به ارزشهای دینی و بومی خود پایبند بودند و به نوعی شرایط تعارض بین سنتهای مردم و آنچه به صورت مدرنیته برمردم تحمیل شده بود احساس میشد. مردم میدیدند پدیدههای جدیدی که بهعنوان پدیدههای هنری وارد کشور میشود، در جهت اهداف و آرمانهای آنان نمیباشد بلکه در جهت تخریب بنیههای اعتقادی و ارزشی مردم ایران بود. به همین جهت همه ما به یاد داریم و کسانی هم که آن زمان را یاد ندارند در فرمایشات حضرت امام(ره) شنیدهاند که ایشان وقتی به بهشت زهرا تشریف آوردند فرمودند ما با تمدن مخالف نیستیم، ما با فساد مخالفیم. ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم. کارهایی که به نام هنر انجام میشد واقعاً هنر نبود، بلکه فحشا و فساد بود. در عین حال به صورت اتفاقی چون به هر حال آثاری که خلق میشد از بین نویسندگان و هنرمندان ایرانی بود، مواردی هم بود که میتوانست از ارزش هنری لازم برخوردار باشد، ولی وجه غالب وجهی بود که با اعتقادات مردم تعارض داشت. مراکز رسمی برای فساد و فحشا در کشور وجود داشت. همچنین تعداد مشروبفروشیها از کتاب فروشیها بیشتر بود. علما و روحانیون مذهبی به دلیل سخنرانیها، به دلیل فتواها و انتقادها یا در زندان و تبعید به سر میبردند و یا مجبور به سکوت بودند و کاملاً شخصیتهای مذهبی از وضع فرهنگی حاکم ناراضی بودند. گرایش حکومت در جهت محو فرهنگ و تمدن اسلامی، به نام فرهنگ و تمدن ایرانی بود. یعنی بین فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی تعارض به وجود آورده بودند و این دو را مقابل هم قرار داده بودند. در حالیکه به تعبیر شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی همدیگر را تکمیل کردند. ایران با تاریخ چند هزار ساله تمدن و فرهنگ کهن وقتی با اسلام مواجه شد، هم از اسلام بهره گرفت و در جهت غنای فرهنگ و تمدن ایرانی از آن استفاده کرد و هم به ارائه درست و صحیح فرهنگ و تمدن اسلامی با بهرهگیری از ظرفیتهای ایرانی کمک کرد. ولی شرایط بهگونهای شده بود که خاندان پهلوی رسماً فرهنگ ایرانی را در نقطه مقابل فرهنگ اسلامی معرفی میکردند. بنده زمان رضاشاه پهلوی را به یاد ندارم ولی میگفتند ایشان روضهخوانی، چادر و پوشیدن لباس روحانیت را ممنوع کرده بود. مردم مجبور بودند کلاه پهلوی سر کنند، زنها سر برهنه بیرون بیایند، الزامات و اجبارهایی برای سبک زندگی اعمال میشد که هیچ کدام با آزادی و اعتقادات مردم، همسو و هماهنگ نبود و بعدها محمدرضا پهلوی در یک مصاحبهای گفته بود پدر من با سرنیزه حجاب از سر زنها برداشت و من با سیاست کاری کردم که زنان خود حجاب از سرخود بر میدارند. یا در برنامه دیدار با یکی از مقامات، مشروب به دست گرفته و به سلامتی یکی از مقامات آمریکایی یا کس دیگر (من حضور ذهن ندارم) شراب میخورد. مدارس مختلط دختر و پسر و اجبار به اینکه دختران حتماً باید روسری را از سرشان بردارند در حالی که پسران بودند و معلم مرد داشتند. این رفتار غیرشرعی علنی آنان بود که مردم شاهد بودند و مسائلی بود که در لایههای مختلف زندگی مردم، فرهنگ غیردینی و غیراسلامی و غیرایرانی را رواج میداد و بهصورت پنهانی هم در زندگی حاکمان وجود داشت و امروز در خاطرات سران حکومت دربار از جمله یادداشتهای اعلم میخوانیم که فساد سرتا پای دربار را فرا گرفته بود. این وضعیت فرهنگی نظام حاکم بود یا گوشهای از چیزی بود که بهعنوان شرایط فرهنگی در آن زمان حاکم بود.
اما درهمان فضای تاریک و در آن ظلمتی که بر فضای کشور حاکم بود، انسانهای بزرگی مانند مرحوم دکتر شریعتی، شهید مطهری، شهید مفتح، شهید باهنر و از این قبیل بودند که مانند تک ستارههایی وارد دانشگاه شده و در فضای دانشجویی تاثیرگذار بودند و یا طلبههای جوان را آموزش میدادند. و از فضای زندان هم کسانی که در زندان بودند مثل مرحوم آیت ا... طالقانی، مرحوم آیت ا... منتظری، بسیاری از چهرههای بازار یا شخصیتهای دانشگاه، فضای زندان را هم محلی برای تغییر شرایط قرار دادند. کتابهایی که تالیف میشد، نمایشنامههایی که تهیه و بعضاً در محیطهای هنری و دانشگاهی اجرا میشد و بهخصوص اعلامیهها و سخنرانیهای حضرت امام(ره) که رهبر تبعیدی مردم بود، همه اینها زمینه را برای انفجار در جامعهای که سراسر ظلمت، تاریکی و سکوت بود فراهم کرد. ستارههایی اینچنینی درآن ظلمات و تاریکیها تاثیر گذاشتند که باعث شد درآن فضای سکوت، انفجاری حاصل شود که از سال ۱۳۵۶ به بعد همه کشور را فرا گرفته و ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به پیروزی رسد و باعث شود مسیر فرهنگ، سیاست، اقتصاد و همه چیز تغییرکند. این خلاصه چیزی بود که من توانستم از آن زمان ترسیم کنم.
در حوزه قانونگذاری برای حوزه فرهنگ در طی این ۴ دهه چه تغییراتی داشتهایم و قوانین چگونه حوزههای فرهنگی را مورد حمایت قرار میدهد.
از سال ۱۳۵۷ تا امروز که سال ۱۳۹۷ هستیم و در آستانه ۴۰ سالگی انقلاب اسلامی هستیم، هم در حوزه ساختارها و هم در حوزه رویهها، قوانین و بهخصوص در حوزه فناوری تغییری را که در سطوح مختلف شاهد هستیم، این تغییر اصلاً غیرقابل مقایسه است. یعنی شرایط کاملاً تغییر کرده، و متغیرهای خارج از کنترل ما زیاد شده است. ما آن زمان با فضایی مواجه بودیم که هنوز کتاب خیلی تاثیر داشت، به نوعی میشود گفت تلویزیون آخرین دستاورد بشر در حوزه رسانه بود. آن هم تلوزیون آن زمان و اخبار کل انقلاب از طریق رادیو بی بی سی منتشر میشد. یعنی یک شبکه رادیویی خارجی که در اختیار مردم بود و به زحمت میتوانستند ارتباط برقرار کنند.
با فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی که در اختیار انسان است و گفته میشود از عصر انقلاب اطلاعات عبور کرده و به عصر انفجار اطلاعات رسیدهایم. بهصورت لحظهای درحال تغییر، ارتقا و توسعه هستیم و شرایط تغییر کرده است. طبعاً شیوه اداره امور فرهنگی و مسائل مربوط به حوزه فرهنگ هم باید متناسب با شرایط امروز تغییر کند. ما در بخشهای مختلف نیاز به اصلاح داریم که در کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی به این مسئله توجه کردیم .یعنی در این ۶ ماه اخیر که بنده بهعنوان رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس انتخاب شدم، یکی از کارهایی که در چهارچوب سیاستهای ابلاغی مقام معظم رهبری در اولویت قرار دادم، ایجاد ظرفیتهای جدید برای کمیسیون بوده است، مثلاً ما کمیتهای تشکیل دادیم به نام کمیته فضای مجازی. به دلیل اینکه ما قبلاً چیزی به نام فضای مجازی نداشتیم، به خصوص در بخش مربوط به محتوای فضای مجازی که بسیار مهم میباشد، کمیسیون فرهنگی یا هیچ ورودی نداشته یا هیچ توفیقی نداشته است. در حالیکه ما ۴۰ یا ۳۰ سال قبل اصلاً چیزی به نام فضای مجازی نداشتیم، ولی امروز نیاز ما میباشد. مسئول این کمیته آقای پژمانفر هستند. همین امروز با جمعی از همکاران در حاشیه صحن علنی مجلس شورای اسلامی، گفتوگوی مفصلی داشتیم. بنده راجع به این مسئله بر روی دو- سه اصل تاکید داشتم و ایشان هم موافق بودند. اصل اول این که وقتی وارد بحث راجع به پیامرسانها یا هر حوزهای از حوزههای مربوط به آیتی میشویم، حتماً باید با سرعت بسیار زیاد توسعه این دانش و این فناوری توجه کنیم. سرعتی که اصلاً قابل کنترل نیست و نمیتوان پیشبینی کرد که چه اتفاقی میافتد و به چه سمتی میرود.
از طرفی انتظار میرود در این فضا باید به حقوق شهروندی و آزادیهای مردم و در عین حال به امنیت کشور و اخلاق عمومی و باورهای مردم توجه کنیم. یعنی اگر۴۰ سال قبل ما نگران بودیم در فضای حقیقی به وسیلهعوامل حاکمیت، فساد و فحشا در جامعه رشد کند، امروز مادران ما از اینکه فرزندانشان دراتاق به تنهایی با موبایل خلوت کنند نگران هستند. شرایط از این جهت تغییر کرده و به گونهای نیست که بتوان از بیرون تحمیل و مدیریت کرد. ما باید از این ظرفیت استفاده کرده و در این فضا ورود کنیم، امنیت مردم و حقوق شهروندی هردو باید مورد توجه باشند. مسئله دیگری که ما در کمیسیون فرهنگی احساس نیاز کردیم، بحث اصلاح ساختاردر سازمانهای فرهنگی میباشد. سازمانهای فرهنگی ما به اقتضای شرایط انقلاب تشکیل شدهاند. از ابتدای انقلاب احساس میشد که ما حوزه هنری یا سازمان تبلیغات اسلامی میخواهیم. در قم دفتر تبلیغات اسلامی تشکیل شد یا نهادهای فراوانی تشکیل شدند که حالا به نظر میرسد این نهادها موازی کار میکنند و همافزایی ندارند. کمیته برنامه و بودجه و اصلاح ساختار تشکیل شد که آقای آزادیخواه به عنوان مسئول این حوزه انتخاب شدند. با تدبیر و برنامهریزی و با استفاده از دیدگاههای مقام معظم رهبری و سیاستهای شورای عالی انقلاب فرهنگی، برای اصلاح ساختار فکر میکنیم و این یک ظرفیت جدید است که ایجاد شده است. قطعاً ساختارهای ۴۰ سال قبل، امروز پاسخگو نیست و باید اصلاح شود و برای آن در حال تدبیر هستیم.
در مورد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چه نظری دارید؟ آیا بعد از ۴۰ سال این نیاز احساس نمیشود که ساختارهای این وزارتخانه عوض شود تا پاسخگوی نیازها و مسائل جدید باشد؟
بله هیچ نهاد یا سازمان فرهنگی از نظارت مجلس در امان نخواهد بود. از جمله در بحث اصلاح ساختار ما طبعاً به سمت همه اینها خواهیم رفت. دیشب ما جلسهای داشتیم با بعضی از مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که یکی از بحثهای ما این بود که شما الان با چه ملاک و مبنایی برای حوزه فرهنگ برنامهریزی کرده و با چه مبنایی بودجه اختصاص میدهید. سرانه شما چه مبنایی دارد. به نظر میرسد که بخش فرهنگ مثل بقیه بخشهای ما متاثر از یک نظامی هست که دولت و ساختارهای کهنه ما مانند سازمان برنامه و بودجه برایشان تعریف کردند. در آن ساختار بالاخره مبلغی به سینما، به حوزه علمیه یا موسیقی و... داده میشود و یک قسمتی را هم میدهند گفته میشود مثلاً کتاب را اداره کنید. این بخشها حتماً هدف ما است. حالا ما تا چه اندازه توفیق داشته باشیم انشاالله خدا کمک کند و صاحبنظران، ذینفعان،متولیان و همه همراهی کنند که ما بتوانیم این بحث را دنبال کنیم. سازمان صدا و سیما هم همین طور. صدا و سیما جالب است که ۲۹ سال قبل، پس از بازنگری قانون اساسی اصل ۱۷۵ این تشکیلات را از حالت شورایی به مدیریت فردی تبدیل کرده که مقام معظم رهبری رئیس را انتخاب میکند، از طرف سه قوه هم هر قوه دو نفر حضور دارند که در مجموع شورای نظارت بر صدا و سیما هستند. در ادامه هم آمده که خط مشی، اداره و نظارت بر صدا و سیما را قانون معین میکند. از۲۹ سال قبل تا به امروز قانونی برای صدا و سیما تصویب نشده است. حتماً قانونی که امروز تصویب میشود باید متناسب با شرایط امروز باشد. بعضی میگویند که امروزه هیچ جای دنیا تمرکز در تولید و پخش آثار خبری و فضای رسانهای نداشته و نمیتوانیم داشته باشیم و بعد ادعا میشود که بر اساس قانون اساسی ما نمیتوانیم تلوزیون و رادیویی غیر ازآنچه که همین رادیو وتلوزیون امروز ما است داشته باشیم. بنده از کسانی هستم که معتقدم قانون اساسی ما بنبست ندارد. از جمله اصل ۴۴ مواردی را تعیین کرده است که اینها دولتی یا تعاونی یا خصوصی هستند. تا دولتیها را نام برده و گفته مواردی که مردم نمیتوانند، دولت باید انجام دهد. مثل بانکداری، کشتیرانی، بیمه و رادیو تلوزیون و این موارد را نام برده است.خوب ما امروز چه طور بانک خصوصی داریم؟ چه طور بیمه خصوصی یا کشتیرانی خصوصی داریم؟ معلوم میشود که حالا دیگر مردم میتوانند. اگر مردم میتوانند کشتیرانی داشته باشند، پس میتوانند رادیو تلوزیون خصوصی هم داشته باشند، اگر حاکمیت متواند بانکداری را در بخش خصوصی مدیریت و کنترل کند، پس میتواند رادیو تلوزیون را هم کنترل کند و بهتر هم میتواند. برای اینکه کنترل بانکداری نیاز به حضور میدانی دارد، در حالی که کنترل و نظارت بر رسانه نیازی به کنترل و نظارت میدانی ندارد. از یک جایی در یک اتاقی مینشیند و میبیند این خبر یا این برنامه تولید یا پخش خوبی دارد و خارج از چهارچوبهایی است که برایش تعریف شده، همانجایی که نشسته با یک دکمه میتواند آن را تعطیل و کنترل کند. پس هم حاکمیت میتواند کنترل کند و هم مردم میتوانند آن را داشته باشند. بنابراین یکی از اولویتهایی که در توسعه و تحقیق داشتیم، تهیه طرح خطمشی اداره و نظارت بر صدا و سیما بوده که الان در صحن مجلس در دستور کار است. ما برای تهیه طرحی که قانون بشودخیلی وقت گذاشته وخیلی کارکردیم. فکر میکنم اگر این قانون تصویب شود، مدیریت صدا و سیما از این تمرکز یک نفره و اختیارات فردی کمی آزاد شود و یک هیئت امنای پیشبینی شده با انتخاب مقام معظم رهبری که در سیاستگذاری و در مدیریت کلان کمک میکند به مدیریت صدا و سیما کمک میکند، تشکیل شود. خود رئیس هم عضوی از این هیئت امنا خواهد بود. اختیارات را هم افزایش دادهایم که بتواند نظارت بهتری را انجام دهد. امکان پخش برنامههای رادیویی و تلوزیونی خصوصی را با مجوز صدا و سیما پیشبینی کردهایم. به هرحال به همان نسبت که وزارت ارشاد یا هیئت نظارت بر مطبوعات مجوز انتشار روزنامه را میدهد، صدا و سیما هم مجوز پخش برنامه رادیو تلوزیونی را بدهد. اینها بخشی از ویژگیهای این قانون است که متناسب با شرایط امروز که لازم بوده است تهیه کردهایم. اما در این مسیر موانعی هم داریم. وقتی کسانی به مدیریت فردی عادت کردند، اینها منهای معصوم، هرکس باشد، برای آنها سخت است که کسی بخواهد بر ایشان نظارت کند. از طرفی پایین کشیدن تابلوهایی که بالای سردر هر ساختمان نصب میشود خیلی سخت میشود و مقاومت میکنند. در نتیجه هرکس میخواهد براساس منافع خود، قوانین وضع شود و ساختارها اصلاح شود. ولی میخواهم عرض کنم که بیرحمانه در این مسیر گام بر میداریم و نظارت قوی انجام میدهیم. در عین حال حرکتهای مذبوحانه بعضی از مدیرانی که به روشهای غلط گذشته عادت کردهاند را هم زیر نظر داریم و هیچ حرکتی خارج از حیطه نظارت ما نمیباشد و انشاالله به لطف خداوند و هدایت مقام معظم رهبری مسیر را به سمت اصلاح پیش میبریم و حرکت میکنیم. یکی از ظرفیتهای نهفته در همین حوزه، بحث دیپلماسی فرهنگی میباشد. دیپلماسی فرهنگی از دو جهت در حوزه ما مهم است. یکی از این جهت که کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی به همه مسائل فرهنگی از جمله نیازهای فرهنگی ایرانیان خارج از کشور باید توجه کند. جهت دوم اینکه چهره ایران در خارج از ایران چهره خوبی نیست. دیپلماسی عمومی ما ضعیف است و ما از آقای دکتر ظریف دعوت کرده و با کمک متخصصان و صاحب نظران، کمیته دیپلماسی فرهنگی را تشکیل دادیم و جلسات این بخش هم شروع شده است. من فکر می کنم در این حوزه شاید اگر اشتباه نکنم حدود ۲۸ سازمان ایرانی داریم که به نوعی درفعالیتهای فرهنگی خارج از کشور موثرند. البته هرکدام پرچمی را بلند کرده و ماموریتی را برای خود تعریف کردهاند که می تواند تداخل نداشته باشد، اماگاهی تداخل و موازیکاری بینشان انجام میشود. این کمیته به سمتی میرود که همزمان با کمیته دیگری که اصلاح ساختار در درون را دنبال میکند، در خارج از کشور این مسئله را دنبال و پیگیری کند. کمیته اقتصاد فرهنگ را تشکیل دادهایم. متاسفانه ما همیشه فکر میکنیم فرهنگ یک بخش مصرفی است. در حالی که در عین اینکه کالای فرهنگی درکالاهای مصرفی مورد نیاز مردم باید دیده شود، سوبسیدی که برای مرغ وگوشت و روغن و برنج و قند و شکر پرداخت میشود باید برای کتاب و فیلم و موسیقی و نیازهای مذهبی و روانی مردم هم باشد. در عین حال فرهنگ میتواند برای کشور درآمد تولید کند. اقتصاد فرهنگی از این جهت مهم است که مثلاً بخش گردشگری یکی از بخشهای کمیسیون فرهنگی است. امروز گردشگری از نظر گردش مالی در دنیا نزدیک درآمد خرید و فروش نفتی برای کشورها ایجاد کرده است. کشورهایی هستند که دسترسی به هیچ امکانی ندارند مگر اینکه فضا را برای توریسم فراهم کردهاند، هم نگاه اقتصادی به این بخش مهم است و هم اصلاح نگاه فرهنگی مهم میباشد. به دلیل مشکلات تاریخی که ما با بعضی از کشورها داشتهایم یک سری ترسهای تاریخی نسبت به رفت و آمد با خارجیها وجود داشته است که امروز به نظر میرسد باید بر این ترسها غلبه کرده و فائق بیاییم و جرات، شهامت، شجاعت و جسارت لازم را داشته باشیم. این که بعضیها فکر میکنند خارجیها برای فساد به ایران میآیند، اشتباه و غلط است. ملتها از حضور در جمع ملتهای دیگر احساس یادگیری فراگیری چیزهای جدید میکنند. برای دیدن آثار و میراث فرهنگی و تاریخی کشورها و برای آشنایی با رفتار مردم یک کشور مسافرت میکنند. بنده در هفته گذشته در ارگ کریمخان در شیراز بودم توریستهایی که من را میدیدند سلام علیک و احوالپرسی میکردند، یکی از اینها گفت من هلندی هستم از من پرسید این چیزی که روی سرتان است چیست؟ گفتم عمامه است گفت این را چه طوری درست میکنید؟ کارش چه هست مثلا ًبرای چی استفاده می کنید؟ برای آنها لباس روحانیت ایران یا چادر مهم است، میآیندکه این چیزها را ببینند. خیلی خوشحال شد و عکس یادگاری هم با هم گرفتیم. ازیک طرف گفته میشود خارجیها برای فساد میآیند،از طرفی هم درست درنقطه مقابل گفته میشود برای این که خارجیها اینجا راحت باشند باید مشروب آزاد باشد، باید حجاب آزاد باشد. در حالی که هیچ کدام اینها ربطی به گردشگری و توریسم ندارند اتفاقاً گاهی به عکس است. یعنی کسانی که ساحل پاک میخواهند، دریای پاک میخواهند میآیند ایران. برای اینکه اگر قرار باشد دنبال ناپاکیها باشند در جاهای دیگر خیلی شرایط بهتری برایشان فراهم است و از طرفی ما بنیه آثار مذهبی شیعی اسلامی، مسیحی، زرتشتی و سایر ادیان را در ایران داریم که دیدنی هستند. امام رضا(ع)، حضرت معصومه(ع)، شاهچراغ، امام زادههایی مثل حضرت عبدالعظیم را داریم و در بسیاری از شهرهای ما کلیساهای چند هزار ساله با قدمت چند هزار ساله وجود دارد که بعضیشان اول معبد زرتشتیها بوده است و بعد مسیحیها آمده و آن را به کلیسا تبدیل کردهاند. اینها چیزهایی است که برای خود ما دیدنی است. من خودم وقتی به ارومیه میروم کلیسای ننه مریم برایم دیدنی است، چه برسد به اینکه یک نفراز ایتالیا، امریکا، آفریقا یا خاور دور یا از کشورهای همسایه بیاید. ما یک میلیارد و چند صد میلیون مسلمان داریم که اینها مثل ما حجاب دارند، مثل ما شراب نمی خورند، مثل ما حلال و حرام را می فهمند، می شناسند،عمل کردن و نکردنشان هم به اندازه خودمان است و مثل خود ما هستند. ما چه قدر توانستهایم اینان را جذب کنیم؟ آن وقت ما ناتوانیها و ضعفهای ساختاری و مدیریتی خود را به فرهنگ و اسلام و باورهای خودمان نسبت میدهیم. اینها مسائلی است که ما درفکر اصلاحشان هستیم. در بحث مربوط به کتاب که شما اشاره کردید. زمانی میشد کتاب را با ممیزی کنترل کرد ولی امروز نمی شود بنده معتقد هستم که اصل ممیزی و اصل کنترل باید وجود داشته باشد. علاوه براین ضعف دیگری داریم که در عدمکنترل است و آن ضعف در نداشتن قانون کپی رایت است. ما عضو کنوانسیون برن نیستیم و در داخل کشور هم قوانین بازدارنده قوی برای کپی رایت نداریم. اینها اشکالاتی است که وجود دارد. در عین اینکه افراط و تفریطهایی در کنترل و ممیزی کتاب میشود. یکی از اولویتهایی که در کمیسیون فرهنگی پیشبینی کردیم ایجاد نظامهای صنفی در حوزه فرهنگی میباشد. خوشبختانه در قانون برنامه ششم توسعه، دولت موظف شده است که نظام صنفی را تشکیل دهد. ما همین حالا دو طرح نظام صنفی را در دستور کار داریم یکی طرح نظام صنفی رسانه میباشد و یکی هم طرح نظام صنفی هنر است که ما در دفتر خود تهیه کردیم و در کمیته فرهنگ- هنر و رسانه (کمیسیون فرهنگی) بررسی اولیه آن انجام شد و الان در اختیار صنوف مختلف هنر میباشد که دوستان ما در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در حال ایجاد هماهنگی هستند. ما در حقیقت میخواهیم کاری کنیم که کار فرهنگ به اهالی فرهنگ سپرده شود و هنرمندان خودشان کار را در اختیار بگیرند و اگر قرار بر ممیزی و کنترلی هست خودشان انجام دهند. همچنان که کار پزشکان به نظام پزشکی وکار وکلا به کانون وکلا و کار روانشناسان به سازمان نظام روانشناسی واگذار شده است. یک عده خوف این را دارند که این نظامها و این صنوف اگر سازماندهی شوند ممکن است برای دولت مشکل ایجاد کنند. یک عده هم ازآن طرف از دل همین هنرمندان و صنفها فکر میکنند اگر کار به آنها سپرده شود دولت از زیر بار مسئولیت شانه خالی میکند. در حالی که این طور نیست. هرچه اینها سازماندهی شوند، میتوانند به دولت در جهت اهدافشان کمک کنند. از آن طرف هم دولت سبک و چابک شود و بتواند نظارت کند. ما که میگوییم خود نویسندگان کتاب را کنترل کنند به این معنی نیست که نویسنده هرچه مینویسد، خودش منتشر کند. منظور این است که نظام صنفی نویسندگان شکل میگیرد و در درون نظام صنفی، خود اهالی کتاب، نویسندگان، مولفان و مترجمان هیئتهایی را تاییدکرده و انتخابی از بین خود داشته باشند. دولت وزارت مربوطه و مجلس هم نظارت کند، این قشر کار دست خودش باشد و خود، کتابها را تالیف و منتشر کند و فضای آزادی فراهم شود که مردم کتابخوان شوند. بنده یک بار در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی در حضور آقای دکتر صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی وضعیت کتابخوانی را در ایران و سایر کشورها مطرح کردم. اوضاع کتابخوانی اصلاً خوب نیست. صحبت شد که ما برای این که مردم کتابخوان شوند باید چه کنیم؟ بنده عرض کردم سالها قبل آقای حاجیآبادی میگفت که در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جلسهای بود و همین بحث مطرح بود. دوستان میگفتندکه ما هر راهی که لازم بود برای کتابخوان شدن مردم رفتیم و نشد فقط مانده که کمربند را درآورده و مردم را بزنیم تا کتابخوان شوند.
بنده دو پیشنهاد را مطرح کردم. یکی از پیشنهادهای من این بود که گفتم همین جمع وافرادی از این دست یعنی چهرههای مشهور، مشاهیر سیاسی، هنری، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی آخرین کتابی را که میخوانند به رسانهها اعلام کنند. هم کتاب معرفی میشود و هم اینکه فرهنگ کتابخوانی ترویج میشود. پیشنهاد دوم من این بود که گفتم ما سالها تجربه کردیم کنترل و ممیزی و این که ما بگوییم چه کتابی منتشر شود، یک مدتی کار را به خودشان واگذار کنیم و این روش را هم تجربه کنیم. یکی از اعضاء گفتند مثل این است که بگوییم پلیس برای یک مدتی رانندگان را در مسیرآزاد بگذاردکه از هر طرفی تردد کنند. وقتی من می گویم خود اهالی کتاب راجع به کتاب تصمیم بگیرند یعنی از صنف، افرادی انتخاب شوند، خودشان اظهارنظر کنند و ما هم نظارت کنیم. در پاسخ آن عزیز میتوان گفت مردم وقتی چراغ قرمز می بینند مگر نگاه میکنند ببیند پلیس هست یا نیست؟ چراغ قرمز است و احساس میکنند حقشان و تامین حقوق و نفعشان در این است که توقف کنند تا چراغ سبز شود و یا کمربند را برای چه مردم می بندند الان در روستا هم مردم می خواهد رانندگی کنند کمربند میبندند. مگر در روستا پلیس هست یا جاهایی داخل شهر که پلیس نیست کمربند را میبندند ما با روشهای سرهنگی نباید پاسخ سوالات فرهنگی را بدهیم.
یک دفعه هم نمیشود این تغییرات را ایجاد کرد، به نظر میرسد باید تدریجی انجام شود. باید اول صنف قوی شده و به پختگی برسد، ساختار وزارت ارشاد آرام آرام منتقل شود و به این برسد که بخواهد هر سال یک بخش کوچکی را به خودشان بسپارد.
ما اگر مردم را کودک فرض کنیم و مردم را در شرایطی فرض کنیم که بهخصوص صاحبنظران، هنرمندان و نویسندگان نیاز دارند که ما مراقبشان باشیم، هیچ وقت نه مردم بزرگ میشوند و نه ما جایگاه خود را میفهمیم. ما حتی اگر فرضمان این است که باید دستشان را بگیریم پا به پا ببریم تا شیوه راه رفتن بیاموزند باید طوری رفتار کنیم تا بالاخره خودشان راه افتاده و راه بروند. اینجور نباشد که مثلاً پدر ۹۰ ساله بخواهد دست پسر ۷۰ سالهاش را هم چنان بگیرد. باید او دست پدر را بگیرد. یعنی استنباط بنده این است که مردم و بهخصوص نسل جوان رسیدهاند به جایی که میتوانند دست حاکمان را بگیرند و راهنماییشان کنند. آگاهی جوانان به مسائل روز و به نیازها بیشتر از بزرگترهاست. این تجربه ها را منتقل کنیم، جسارت و جرات این را داشته باشیم که واگذار کنیم تفویض کنیم وآن وقت بهتر می توانیم ما طلبکار و ناظر باشیم. ولی همه کارها را در دست گرفتهایم و هرچه مداخله ما بهعنوان حاکمیت در کار فرهنگی بیشتر میشود هزینهها هم بیشتر میشود. پول نفت را باید بدهیم برای کارهایی که داریم انجام میدهیم .ولی اگر ما واگذار کنیم به خود هر صنف آن وقت گردشگری پول میدهد. به جای اینکه ما از نفت به او بدهیم او میگوید ما دیگر نفت نمیخواهیم. خود گردشگری جای نفت را میگیرد و پول به کشور تزریق میکند.
اما این نکته را باید در نظر گرفت که اگر حمایت مالی دولت از حوزه فرهنگ برداشته شود امکان دارد اتفاقی مانند آنچه در تئاتر و سینما در حال رخ دادن است، با شدت بیشتری بیفتد. الان ما در سینما و تئاتر شاهد هستیم برای جلب مخاطب و تامین هزینههای تولید یک اثر روشهایی را در پیش گرفتهاند که به اصل این هنرها ضربه میزند.
خدا مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی را رحمت کند میخواست سازندگی راه بیندازد. بعد از سالها جنگ که اقتصاد کاملاً دولتی بود، آن زمان نقد میکردند که در دولت یا در فضاهای برنامهریزی توسعه مطرح شده بود که این همه پول برود برای پلسازی، تونلسازی، راهسازی، فرودگاه سازی، سد سازی ممکن است در آن فساد هم باشد. آن موقع گفته شد که این درصد هم میگذاریم برای فسادش. میخواهم بگویم امروز که ما نگاه میکنیم اگر آن زمان سرمایههای کشور درصدی هم در مسیر فساد پرت داشته است اما دهها برابر آن توسعه و رونق اتفاق افتاده است. من فکر میکنم اگر بپذیریم کار را به مردم واگذار کنیم، آن وقت خود مردم چون منافع خودشان را بهتر از ما تشخیص داده و هر کس نفع خود را میبیند، کار بهتر انجام شود. مثل این که در یک کتابفروشی، به کتابفروش حقوق میدهید و میگویید ما یک میلیون تومان به شما میدهیم و شما کتاب بفروش، کسی کتاب نمیخرد. اما اگر به او بگویید به تو حقوق نمیدهم هر کتابی را که بفروشی ده درصد برای شما، این کتاب فروشی رونق میگیرد. اما از آن طرف هم حواسمان باشد چه کتابی را نفروشیم یا چه کتابی را بفروشیم این کنترلها را هم داشته باشیم. این باعث میشود بهتر بتوانیم کنترل و نظارت داشته باشیم. در کل من معتقدم که ما مردم را باور کنیم مردم را ما برای انقلاب، دفاع مقدس یا راهپیماییهایی که به نفع ماست باور کردیم. اما اگر بگوییم بگذاریم همین مردم خودشان راجع به فرهنگ، زندگی یا اقتصاد خودشان تصمیم بگیرند، ما نگرانیم. آن بخشی از نگرانی و دلواپسی را هم که ما داریم اگر فراغت داشته باشیم و عقل را به کار بیندازیم، بهتر هم میتوانیم نظارت کنیم. یعنی وقتی که ما همزمان، هم نظارت و هم دخالت میکنیم و هم خودمان از بودجه عمومی هزینه میکنیم، خروجی آن کارهای سفارشی میشود که الان داریم.
من دقیقاً حرفهای شما را قبول دارم اما ببخشید بحث میکنم، ما در حوزه موسیقی یا تئاترکه بحث خصوصی اتفاق افتاده و سیاست نداشتهایم، یعنی برنامهریزی بلندمدت نداشتهایم، اینکه در فرهنگ یا در حوزه موسیقی در نقطه A ایستادهایم و میخواهیم به نقطه B برسیم، در عین حال که کار را به خود اهالی موسیقی واگذار کنیم. اما چون این برنامهریزی بلند مدت را نداشتیم فقط واگذار کردیم. میگوییم فقط مجوز بیاور. برای مجوز هم این موارد را رعایت کن و مجوزت را میگیری. بعد از آن هرچه میخواهد باشد. من مشکلم این است که هیچ سیاست و هیچ برنامهای برای خصوصیسازی نداریم. یعنی ما سیاستهای کلان نداریم که راهبردهای فرهنگی ما بشوند.
اینکه ما نداریم علتش این است که این طور نیست که قانون نداشته باشیم. قانون و سیاست داریم، ولی جرات و جسارت و اراده لازم را نداریم. یعنی بنا نداریم و باور نمیکنیم که کشور را طور دیگر میتوان اداره کرد. در شورای عالی انقلاب فرهنگی سند مهندسی، تصویب شد ولی اجرا نمیشود. این که اجرا نمی شود برای این است که آن اراده که باید باشد نیست. اراده مهم است و اگر اراده، اراده و عزم،عزم باشد اجرا خواهد شد. شما فضای باز برای تئاتر ایجاد کردید، امکان کنترل شما بیشتر میشود. اما اگر بگویید من بحث تئاتر را هم نظارت و هم تولید کرده و جزییات را داخل کنم، معلوم است که رونق نمیگیرد و رشد نمیکند و نمیتواند روی پای خود بایستد. اقتصاد فرهنگ را عرض میکنم که اگر جدی گرفته شود خود فرهنگ و حوزه فرهنگ را خود باید تامین کند.
نکته ای که به نظرم لازم است عرض کنم ما در کمیسیون فرهنگی برای تشکیل سلسله نشستهای فرهنگی برنامهریزی کردیم علتش این است که فکر میکنیم ما به لحاظ قوانین، یک جاهایی ممکن است خیلی کم داشته باشیم. ممکن است سند کم داشته باشیم ولی به نوعی اگر مرور کنیم از اول انقلاب تا حالا انبوهی ازتولید سند در شورای عالی انقلاب فرهنگی اتفاق افتاده است. انبوهی از سند تولید شده و انبوهی قانون نوشته و تصویب شده است. اما فکر میکنم ما به دلیل اختلافات سیاسی که داریم و این اختلافات و تنازعات سیاسی از مرز منافع جناحی عبور کرده و منافع ملی را هدف قرار داده است. ما نیاز داریم با هم گفتگو کنیم یکی از روشها، گفتگو در حوزه فرهنگ است. اگر ما نشستهای گفتگو محور را با هدف کشف حقیقت شکل دهیم و در جهت حل مسائل باشد، نه مناظرههایی که بخواهیم رقیب را به هر قیمت مثل کشتی یا سایر رشتههای ورزشی حتماً شکست دهیم یا جنگ تلقی کنیم، و اگر فضای گفتگو محور شکل بگیرد، من فکر میکنم این نقطه ضعفهای ریزی هم که شما اشاره میکنید آنجا دیده شده و راجع به آن بحث میشود. مثلاً ما در این گفتگوها یک مثلثی را در نظر گرفتیم که در این مثلث ذینفعان حضور پیدا خواهند کرد. ذی نفعان یعنی مثلاً در موضوع موسیقی اعضای خانه موسیقی و صاحبنظران را داشته باشیم، کسانی که از حوزه دانشگاه کارشناس موسیقی هستند حضور داشته باشند و متولیان یعنی صدا و سیما و وزارت ارشاد و هر دستگاهی که متولی صدا و موسیقی است. خود ما هم درکمیسیون فرهنگی ناظر بر کار هستیم. و درباره موضوع موسیقی در ایران و مشکلات و موانع آن گفتگو کنیم. آیا خلا قانونی یا خلا نظارت داریم؟ آیا کمبود بودجه یا ناهماهنگی یا موازیکاری داریم؟ به همین نسبت خیلی مواضع دیگر. مثلاً به نظر بنده حضور زنان در استادیومها امروز به ابزاری برای رایآوری جناحها تبدیل شده است. من به آقای پژمان فر میگفتم که شما درجناح اصولگرایی میگویید نباید بروند، برای اینکه حجاب و عفاف و شان زن ایرانی مسلمان آسیب میبیند. تا وقتی که این باشد، شما با این شعار میتوانید رای بگیرید. ما هم در جبهه اصلاحطلبی میگوییم که زنی که امروز در حدی است که میتواند نماینده مجلس، معاون رئیس جمهور یا پزشک شود و در همه عرصههای اجتماع حضور پیدا کند، استادیوم هم برود و فوتبال را هم تماشا کند. اینها برای ما این طرف رای دارد. گفتم تا وقتی که این مسائل و معضلات اجتماعی - فرهنگی برای جریانهای سیاسی ابزار باشد، جامعه هیچ وقت به آرامش نمیرسد. ما برای یک بار همه ابعاد فقهی، حقوقی ، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را بسنجیم. اگر ساختارها ایراد دارد و زیرساختها نادرست است و هرچه هست، یک جا تصمیم گرفته و حل کنیم. به قول حضرتعالی که میفرمایید بعضی از مسائل را تدریجی باید حل کرد. بنده هم معتقدم که باید تدریجی باشد. ولی مهم این است که اراده باشد. اول ما باید بگوییم به کجا میخواهیم برویم. حتماً اگر هدف مشخص باشد، برای هدف باید راهبرد و سیاست تعیین شود، برنامهریزی شود، بودجه تهیه شود، سرمایه انسانی مشخص شود و بالاخره هماهنگ به سمتی حرکت کنیم. به نظر میآید اگر در این چهارچوبها حرکت کنیم، حتماً میتوانیم توفیقات بیشتری کسب کنیم. نکتهای هم که به نظرم میآید گفتنش لازم باشد، قبل از مصاحبه یا ابتدای سئوالات شما اشاره کردید ۴۰ سال گذشته و ۴۰ سال آینده، خوشبختانه با اینکه از ابتدای انقلاب، دشمنان ایران و انقلاب اسلامی همیشه میگفتند که شما پیروزی سال اول را نخواهید دید، ۲۲ بهمن دوم و سوم را نخواهید دید و حالا یک سال است که مرتب میگویند ۲۲ بهمن چهلمین سال را نخواهید دید. در فضایی که اصرار دارند یاس و ناامیدی را برجامعه ما حاکم کنند، خوشبختانه مقام معظم رهبری پیشنویس سند الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت را ابلاغ کردند و فرمودند که برای ۵۰ سال آینده برنامهریزی کنید و به آن سمت حرکت کنید. این خیلی مهم است. از طرفی هم ویژگی دیگر این سند این است که کاملاً بومی، ایرانی و اسلامی هست. ویژگی ابلاغ آن هم در این است که برای اجرا ابلاغ نشده است، بلکه برای بحث، مباحثه، اظهار نظر و نقد تا ۱۴۰۰ ابلاغ شده است. بنده به آقای واعظیزاده گفتم که نشست مشترکی با کمیسیون فرهنگی داشته باشیم و از منظر کمیسیون فرهنگی مجلس این بحث را دنبال کنیم. از روزی که حضرت آقا اعلام کردند یکی از کمیتههای تخصصی ما این بحث را بررسی میکنند و حتماً باید بیاید در شورای عالی انقلاب فرهنگی راجع به این مسئله بحث و گفتگو شود. ما باید افق آینده را براساس تجربه ۴۰ سال گذشته پیشبینی کنیم. حتماً در ساختارها نیاز به اصلاح داریم، حتماً در رویهها، روشها، برنامهها، در نوع نگاه به مردم و نگاه مردم به حاکمیت نیاز به اصلاح داریم. ابزارها تغییر کرده و شرایط عوض شده است. اوضاع تغییر کرده است. به جوانها باید اعتماد کنیم. من به آینده بسیار خوشبین هستم. فکر میکنم ما در حوزه فرهنگی و اجتماعی هم میتوانیم انشاالله با استفاده از دستاوردهای ۴۰ سال گذشته و دستاوردهای تاریخ ایران و تاریخ اسلام و تاریخ انقلاب اسلامی آینده خوبی برای کشور، برای مسلمانها و ملتها رقم بزنیم. به اعتقاد بنده ترکیب شورای عالی انقلاب فرهنگی میتواند ترکیب خوبی باشد.