جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی عصر جدیدی را آغاز کرده است
به مناسبت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، نشریه «نامه شورا» گفتوگوهایی با مسئولین و صاحبنظران حوزههای مختلف علم و فرهنگ انجام داده است.
با مسعود دهنمکی کارگردان سینما به گفتوگو نشستیم تا دستآوردهای انقلاب را در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی را بررسی کنیم:
ممنونکه وقت خودتان رو در اختیار ما گذاشتید. بحث را از اینجا آغاز کنیم که جبهه فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی شامل چه نیروها و چه افرادی میشود؟ ما به چه افرادی عضو جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی میگوییم؟
بهنام خدا. البته موضوعیت خود جبهه بهعنوان یک سازمان، نهاد یا ارگان مطرح نیست که بگوییم کسی عضو آن است. شاید میتوان گفت در یک جریان فکری بی نام و نشان ولی با آرمان مشترک تعریف میشود. آرمان مشترک میتواند آرمانگرایی در خصوص مطالبات انقلاب باشد. هرکس در این مسیر قرار دارد در یک جبهه است. مثل کسانیکه به آن عمل میکنند. چون عنوان فرهنگ مد نظر ماست میتواند شامل همه حوزهها باشد. چه ادبیات داستانی و چه رسانه و ... با کم و زیاد آن. بعضی کمتر به آرمانها وفادارند و بعضی بیشتر و نگاه حداکثری دارند. به نظر بنده نمیتوان آن را در یک عده و گروه منحصر کرد. چون اگر این کار را کنیم و بخواهیم برای آن سازوکار و سازمان طراحی کنیم، جفای به این جریان فکری خواهد بود. وقتی سازوکار و سازمان برای آن تعریف شود یعنی یک نوع خطکشی انجام دادهایم که هرکس بیرون از آن باشد جزء آن جبهه نیست و یک نوع آفتهای جدید سازمانی هم همراه آن میشود. معمولاً وقتی نیروهای انقلاب دور هم جمع میشوند اولین کاری که میکنند انشعاب است که کار گروهی برایشان سخت است و انشعاب در انشعاب صورت میگیرد. به نظرم این جبهه یک نوع به اصطلاح حجمی میباشد که با همافزایی میتوان آن را بازتعریف کرد و سازوکارهایی برای آن مشخص کرد که، افرادی در آن حوزه مشغول فعالیت هستند با هم مرتبط هم باشند ولی نه با مفهوم سازمان و تشکیلات.
شما سالها در حوزههای مرتبط با این جبهه فرهنگی رسانه، سینما و .. فعالیت کردهاید. چه نقاط قوت و ضعفی را بهطور خاص در مجموعه نیروهای انقلاب میبینید که به آن وحدت اشاره کردید نمیرسیم. اگر ما روزی به وحدت برسیم این جبهه، یک جبهه قوی خواهد بود. امکانات، افراد، ظرفیتها و استعدادهای فراوان دارد.
به نظر بنده ابتدا به منیتها برمیگردد. به تعریفی وقتی اخلاص باشد منیتها هم از بین میرود. البته این امر به معنی این نیست که جبهه مقابل فاقد آسیب باشد. آنها بروز نمیدهند ولی نیروهای انقلاب بروز میدهند. جبهه انقلاب به نوعی غریبهنواز است و اینکه در سر نیروهای خودی بزند ولی جبهه مقابل برعکس با تمام مشکلاتی که دارند همپوشانی و همافزایی دارند و سعی میکنند تا جایی که بشود به نیروهای انقلاب باج ندهند. در جشنوارهها و... تا جایی که ممکن است مقاومت میکنند و نیروهای جریان انقلاب را بههیچ عنوان نمیپذیرند. و حتی حاضر هستند به شما بگویند اگر میخواهد حرف انقلاب زده شود از طرف جریان روشنفکری باشد و حرف از طرف خودشان زده شود. میگویند پول بدهید خود ما فیلم بسازیم. پول بدهید خود ما کتاب بنویسیم. حاضر نیستند به شکل رسمی نیروهای جدید و نیروهای انقلاب را در میدان عمل مثل جریان فرهنگ و هنر بپذیرند. برعکس نیروهای انقلاب در هر حوزه که مدیریت دارند خوبی خود را ندیده و بدیهای همدیگر را برجسته میکنند و با کمترین خوبی جریان مقابل، آنها را حلوا حلوا میکنند. اگر گوشهای از زمینه کار جریان مقابل به انقلاب اختصاص یافته باشد آنان را جایزه باران و تشویق میکنند. آسیب عمده این امر، این است که مجال رشد از نیروهای انقلاب و جوان گرفته میشود و از طرفی فرصت و انگیزه جذب برای دیگران فراهم میشود. نیروهای جوان احساس میکنند آن سمت بیشتر به آنان بها میدهد و به آن سمت کشیده میشوند. به نظر بنده آسیبشناسی میتواند تبدیل به یک فرصت مطالعاتی شود. چون این جلسه برای گفتگو میباشد در حد ملزومات زمان، بنده صحبت کردم.
در تایید صحبت شما میتوان گفت که در سینما واقعاً موضوع به همین شکل است. تعداد فیلمهای تولید شده که میتوان متعلق به این تفکر دانست، هر ساله با کاهش روبروست و در مقابل با فیلمهایی مواجه هستیم که جز لودگی و ابتذال چیز دیگری ندارند و رشد سرسامآوری هم دارند. حتی به قول عزیزی مشکل پخش را هم حل کردهاند و در مالها و پاساژها، سینما زدهاند و جریان را دردست گرفتهاند. کمتر شاهد فیلم خوب دغدغهمند و دردمند، در حوزه انقلاب هستیم. چه باید کرد؟
این امر بیشتر به ضعف جریان انقلاب برمیگردد. مدیریتهای حوزه فرهنگ در دست نیروهای انقلاب است و در اختیار ضد انقلاب نمیباشد. حوزه هنری، اوج، سپاه، صداوسیما و.... در دست نیروهای انقلاب هستند. این امر به مهندسی فرهنگی برمیگردد. یعنی در مهندسی فرهنگی نمیتوان داشتههای خود را مدیریت کرد؟ تا یک جایی جملههای (نمیگذارند کار کنیم و ...) جواب میدهد. نیروهای انقلاب نسبت به دهه قبل یا دو دهه قبل با وفور امکانات مواجه هستند. بودجه، امکانات و سازوکارهای مناسب را در اختیار دارند. یک بخش کار، خلا نیروهای انسانی هنرمند میباشد. یعنی نیروهای انسانی تربیت نشدهاند. از طرفی تربیت نیروی انقلابی که هنرمند هم باشد، ساده نیست. پس یک بخش در مهندسی فرهنگی و مهندسی ایدهال میباشد. یک بخش هم اینکه تولید آثار ایدئولوژیک بسیار مشکلتر از آثار اجتماعی یا خنثی میباشد. نمیگویم آثار اجتماعی، ایدئولوژیک نیست. ما باید آثار ایدئولوژیک اجتماعی هم تولید کنیم. ولی متاسفانه پس زدن آثار ایدئولوژیک حتی از سمت مدیریت انقلاب یا نهادها و ارگانها همراه این موضوع میباشد. یعنی به نوعی سرگرمیسازی برای آنان ارجحیت دارد تا تولید فیلم با مفاهیم ایدئولوژیک. اگر بستر و ظرفیت که برای فیلمهای کمدی و ... فراهم میکنیم برای فیلمهای ایدئولوژیک هم فراهم کنیم، کمکم ذائقه مخاطب تغییر خواهد کرد. ولی به اسم کمبود یا نبود مخاطب آثار ایدئولوژیک، در سبد اکران گنجانده نمیشود یا با اکران کمترین امکانات مواجه میشود. یا ثابت شده که به هر حال همان حمایتی که از فیلمهای به طور مثال آقای حاتمیکیا ( مثل حجم انبوه تبلیغات در سینما و رسانه) میشود اگر از آثار دیگران هم شود، مخاطب نسبیتر پیدا خواهد شد یا برندسازی یا چهرهسازی میشود.
ما بحثی را با عنوان ریزشها و رویشها در جبهه فکری انقلاب اسلامی داریم. مقام معظم رهبری هم راجع به این موضوع اشاره داشتهاند. راجع به ریزشها که مشخص است که شاید حتی با سینمای انقلاب و سینمای دفاع مقدس وارد شدهاند و بعدها جذب جریان دیگر شدهاند. اوضاع جوانان ما در این حوزه به چه صورت است. آیا بزرگانی مانند شما در این جریان به جوانان کمک میکنند و زیر پر و بالشان را میگیرند؟
در حال حاضر ساز و کار و نهادهای مناسب برای تربیت نیرو و کار برای جوانان فراهم است. دهههای قبل کار به صورت انفرادی بود و به نوعی منع وجود داشت. منع به این معنی که یک نفر مثل آقای حاتمیکیا میتوانست چند نفر را گرد آورده و رشد دهد. ولی حالا برای این مسائل ما ساز و کار داریم. حوزه هنری، اوج ، رسانه ملی، عمار و ....تشکیلات دارند و تمام این بودجهها گذاشته شده است تا نیروهای جدید تربیت شوند. هم بودجه هست تا کار کنند هم ابزار برای نمایش وجود دارد. مدیریت شبکه در دست همین جوانانی است که تا دیروز منتقد دستگاههای فرهنگی بودند. حالا چرا اتفاقی نمیافتد؟ چون خود این افراد جا پای افراد قبل میگذارند. در سریالسازی یا در تله فیلم باید به این جوانان بها داد. به نظر من گاهی اوقات با بودجه فیلم به نظر خودشان فاخر چند صد یا چند ده میلیاردی، میتوان ده تا سی تیم تولید کرد و از این تعداد ممکن است چند کارگردان خوب بیرون بیاید و همین افراد هرسال بیشتر شوند و بعد به نوعی آنان را حفظ کرد. عرصه هنر، عرصهای است که جذابیت در طرف مقابل بیش از این سمت وجود دارد. چون همانطور که گفتم افرادی که در این سمت هستند درست جذب کردن نیرو را بلد نیستند و به نوعی اشداء علیالکفار رحماء بینهم آنان برعکس است و غریبهنواز هستند. این نیروها را باید جذب کرد. یعنی باید گروههایی را فراهم کرد و از آنان مراقبت کرد تا ریزش نداشته باشند.
فیلمهای شما همیشه پرمخاطب است و مخاطب خاص خود را دارد اما ما در حال حاضر دهه هشتادیهایی را داریم که زبانشان متفاوت از دهه شصت و دهه هفتادیها میباشد. ما چقدر گفتمان و گویش خود را برای جذب مخاطبین نسل جدید عوض میکنیم؟ و آیا هنوز داریم به زبان دهههای پنجاه و شصت صحبت میکنیم؟
به هر حال مخاطب دهههای پنجاه و شصت هم هنوز وجود دارند و آنها هم بخشی از مخاطبین میباشند. باید مخاطب را تعریف کرد. یعنی مثل کتاب که تعریف میشود و هر کتاب را میگوییم مثلاً برای اول دبستان یا دوم راهنمایی میباشد و کتاب هر مقطع متفاوت از دیگری است، تولید اثر هنری هم به همین صورت میباشد. یعنی میخواهیم برای مخاطب خاکستری اثری را تولید کنیم، زبان، ادبیات و حتی فرم او متفاوت است. اگر نتوانیم بهروزرسانی کنیم ارتباط را از دست خواهیم داد. متاسفانه بنده در کارهای خود همیشه با نقد جریان جبههانقلاب روبرو بودم که این زبان را درک نکردند. چند سال بعد وقتی میبینند که مثلاً میخواهند خودشان اثری را تولید کنند آن زمان است که متوجه میشوند من چه کردهام و تا وقتی هنوز در این حوزه نیامدهاند منتقد ما هستند. باید به روز بود. درست است که چند نشریه من را بستند ولی اگر دست خودم بود شاید از مقطعی به بعد نشریه کاغذی منتشر نمیکردم. من به سمت فضای مجازی رفتم. از اولین وبلاگنویسها در بین نیروهای انقلاب بنده بودم که پر مخاطبترین وبلاگها را داشتم یا مثلاً در بحث مستندسازی فعالیت کردم. زمانیکه نشریه داشتم اولین نشریه مجازی در ایران که به آن نشریه الکترونیک میگفتند نشریه شلمچه بود. نشریه کاغذی آن هم پرمخاطب بود و تا صدهزار تیراژ داشت. ولی نشریه الکترونیک که در سیدی و فلاپی، نشریه الکترونیک منتشر میکردیم و در سررسید وزارت ارشاد آمده است. یعنی همان نشریه انقلابی با عکسهای زمخت جنگ و انقلاب از طرف دیگر به فکر رسانههای جدید هم بود.به نظر من کسانی که میخواهند در این حوزه باشند به مخاطبشناسی، جریانشناسی و از طرف دیگر به شناخت زبان و ادبیات جدید احتیاج دارند.
ما در آستانه چهل سالگی انقلاب اسلامی قرار داریم. جبهه فرهنگی انقلاب در این چهل سال باید به یک نوع بلوغ رسیده باشد. ما در چه نقطهای ایستادهایم؟
در نقطه شروع هستیم. در این چهل سال در نقطه شروع که میتواند حالت جهش و پرش داشته باشد ایستادهایم. اینقدر که در این چند سال اخیر، امکانات و بستر در زمینه کار فرهنگی برای نیروهای انقلاب فراهم شده است در چهل سال گذشته نبوده است. نسل ما با مشقت و سختی کار کرده است. هرکس امکان چاپ یا توزیع نشریه یا تولید فیلم نداشت. ولی ما در عصر جدید هستیم. نمیگویم در گذشته هیچ چیز وجود نداشت و امروز تولید شده، ولی عصر جدیدی برای جبهه فرهنگی انقلاب آغاز شده است که فرصتهای زیادی دارد و به نظر من باید از تجربیات گذشته استفاده کرده و با رویکردی جدید برای دهههای بعد برنامهریزی کند.
رسانههای جدید این فرصت جدید را ایجاد کردهاند یا فقط امکانات بیشتر و به روز شده است؟
همه این موارد باهم هستند. یعنی سرعت رشد تکنولوژی و رسانههای جدید اینقدر زیاد بوده است که به نظر من هم فرصت بوده و هم تهدید. در حال حاضر کسی کتاب نمیخواند، ولی کتاب صوتی پر مخاطب است. مردم در خواندن تنبل شدهاند ولی از طرف دیگر با گوش کردن کتاب را گوش میکنند. اگر آن زمان برای یک رسانه باید دفتر و تشکیلاتی وجود میداشت، امروزه با یک صفحه در فضای مجازی به راحتی میتوان با هزاران مخاطب در ارتباط بود و تبادل نظر هم داشت. آن زمان یکطرفه بود و شما فقط رسانه بودی، ولی حالا میتوانی بازخورد هم بگیرید. تمام این موارد فرصت است و با این همه فرصت اگر جبهه فرهنگی انقلاب نتواند میدان داری کند باید به خود شک کند.
یک سوال خیلی مهم نقد درون گفتمانی میباشد. این نقد درون گفتمانی چقدر اتفاق میافتد و چقدر نتیجهبخش است و آن را بهطور ملموس میتوانیم در سینما ببینیم؟
ما نقد درون گفتمانی نداریم و به نوعی نقدهای خود را بر سر هم داد میزنیم. این داد زدن هم با اخلاص صورت نمیگیرد و برای اینکه خود را به جمع روشنفکری اثبات کنند داد میزنند. مثلاً منتظر هستند تا دهنمکی فیلم بسازد و اول جمعیت حزباللهی بر سر آن فریاد میزنند. که روشنفکرها ببینید ما به این رحم نمیکنیم وای به حال شما. در حالیکه وای به حال شمایی هم وجود ندارد. نه فقط دهنمکی. نسلی که الان آمده، نسل قبل که کار میکردند را میزنند. من خودم نسبت به قبل از خودم در حوزه سینما نقد داشتهام ولی هیچ وقت آن را رسانهای نمیکردم. میگویم این افراد بر روی مین رفتهاند تا نسل شما بتواند کار کند. نباید پا بر روی آنان بگذاریم. نقد درون گفتمانی در گوشی هست. ایرادها را کنار گوش هم تذکر دهیم و حسن را فریاد بزنیم. که متاسفانه این اتفاق نمیافتد.
ما چقدر از نبود این نقد لطمه میبینیم؟
نقد انسانها را رشد میدهد. ما با این کار فرصت رشد را از خود میگیریم. تا کسی نقدی میکند گارد میگیریم و احساس میکنیم جای هم را تنگ کردهایم و اینکه وقتی نقد درون گفتمانی نباشد دیگران نقد را در دست میگیرند.
سوال بعدی بنده در زمینه تشکلهای مردمی است. ما در حوزه سینما، عمار را داریم که این کار را انجام میدهد. اما فکر میکنم نیاز ما خیلی بیشتر از این یک مورد است. مخاطب ما در سینما عام است. ما برای گسترش این جبهه فکری چقدر از سینما استفاده میکنیم؟
ما ظرفیتها را داریم ولی متاسفانه نمیتوانیم از این ظرفیتها استفاده کنیم. به نظر من بسیج، یکی از ساز و کارهای ایجاد نهادهای مردمی در حوزه فرهنگ و هنر میباشد. یعنی کشف استعدادها و تزریق آن به بدنه حرفهای سینما. ما باید از بسیج مدارس، بسیج مساجد و بسیج دانشگاهها کشف استعداد در زمینه بازیگری، فیلمنامهنویسی و .... کرده و لشکری از نیروها را تربیت کنیم. در حوزه فضای مجازی میتوانیم ابر مغناطیسی ایجاد کنیم از این همه نیرویی که در سراسر کشور وجود دارد و هر کدام از این افراد تولید محتوا کنند یا یک مرکز وجود داشته باشد و تولید محتوا کند و ما افسران جنگ نرم و رزمندگان جنگ نرم داشته باشیم و هزاران صفحه مجازی بتوانند محتوا را پخش کنند. به نظر من تمام این موارد به افراد خوبی برمیگردد که متاسفانه در حوزههای مدیریت فرهنگی مشورت نمیکنند. این افراد یا باید خود مولد اندیشه باشند یا از افراد اندیشمند در زمینه روشهای موجسازی استفاده کنند.
شما فرمودید پس از چهل سال ما در نقطه شروع و عصر جدید هستیم. چه کنیم تا در چهل سال آینده ما به نقطه مطلوب که در اسناد ما و توسط مقام معظم رهبری ترسیم شده است برسیم؟ چه چیزهایی را اولویت قرار دهیم و چه کنیم تا چهل سال آینده به چیزی که حالا بهعنوان آرمان، ترسیم کردهایم برسیم؟
صحبت در این زمینه مفصل است. ولی من یک نکته را عرض میکنم که ما در حوزه فرهنگ، نباید فقط در حوزه پدافند باشیم. منتظر هستیم دشمن چه میکند تا ما دفاع کنیم. ما باید آفند باشیم و این امر مستلزم این است که خود ما و رسانه بهروزی داشته باشیم. و این مسئله برمیگردد که ورودی ما بیشتر از خروجی ما باشد. ما چقدر مطالعه و افزودنی در این حوزه از نظر معنوی و محتوایی داریم که حالا بخواهیم آن را خرج کنیم. به نظر من ما بیشتر حرف میزنیم تا عمل. بیشتر داد میزنیم تا اینکه بخواهیم تولید محتوا کرده یا بیاموزیم.