عمومی | پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی

ما دچار بحران «خود» هستیم

به گزارش روابط عمومی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری نشست مسئولیت اجتماعی دانشگاه با حضور دکتر زهرا پارسا پور مدیر کل دفتر سیاستگذاری و برنامه‌ریزی فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و کارشناسان این دفتر با دکتر رضا ماحوزی، دکتر ناصرالدین علی تقویان، دکتر محمدرضا کلاهی از اعضای هیات علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی برگزار شد. در این نشست دکتر ناصرالدین علی تقویان با اشاره به شکاف بین عینیت و ذهنیت گفت: شکافی که بین  ذهنیت و عینت، یعنی دانشگاه یا وزارت علوم ذهنیتی دارد  فکر می کند که همه چیز باید خوب سنجیده شود، اما عینیتی که خودش هم در آن دخیل است بسیار  با آن عینیت فاصله دارد. این انتقادات ظاهراً ابتدا به خودمان وارد است. این نکته مهم است که به هر حال ما در ذهنیت فکر می‌کنم اما در عینیت ارتباطی حاصل نمی‌شود، گویا که ما شکست خوردیم و دانشگاه باید این شکست را موضوع اندیشه خود قرار بدهد. چرا شکست خوردیم و چرا مدام شکست می‌خوریم؟

وی افزود: مباحثی اخیراً در پژوهشکده با محوریت مفهوم «خود» صورت گرفته است. به نظر می‌رسد که این «خود» است که دچار شکاف شده است. یعنی ما در موقعیت‌های مختلف «خود»های مختلفی داریم و این «خودهای» مختلف ما را کلاً  بی‌خود کرده است. پرسش این است که دانشگاه در این بی‌خودسازی چه نقشی دارد؟ ظاهراً هیج برنامه منسجمی برای خود واحدی وجود ندارد. ظاهراً نظام آموزش به طور کل باید این خودها را پرورش دهد.  اما عملاً  می‌بینیم که شکست خورده است و ما دچار بحران در خود هستیم.

وی با  اشاره به چند نمونه از این بحران‌ها گفت: اخیراً پژوهش زیست فرهنگی استادان در این پژوهشکده انجام شده است.، این پژوهش نشان می‌دهد که استادان ما هم «خود» ندارند و فقط به دنبال این هستند که امتیازهای ارتقایشان را پر کنند. یعنی موجودی به عنوان استاد می‌رود تا وظیفه خودسازی یا پرورش خود را در دانشگاه انجام دهد، وقتی او خودش «خود»ندارد، چگونه می‌خواهد این کار را بکند؟ اما چرا به این صورت است؟

تقویان در ادامه گفت: این را در مقابل واقعیت دیگری بگیرید که حداقل در نظام آموزش پیش از انقلاب یعنی از دهه ۳۰ به بعد اتفاقاتی در نظام آموزش رخ می‌دهد که انگار دارد خودهایی شکل می‌گیرد. شما خود این افراد را در نحوه صحبت کردنشان می‌توانید ببینید. درصورتی‌که الان بسیاری از استادان را می‌بنیم که نحوه صحیت کردنشان فرقی با آدم‌ها عادی ندارد. این نشانه دیگری از شکست یا شکافی که در خود بوجود آمده است که می گویم. این خودها خودهای شکسته، پاره‌پاره، تحقیر شده و تحقیر شونده است. فرهیختگی را به شکل‌های مختلف تحقیر می‌کنند.

عضو هیات علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی افزود: بحران موجود حاصل شکست نظام آموزشی ماست. از اینجا من به مسئله ارزش می‌رسم. اما چرا دانشگاه ما نمی‌تواند فرهیخته تولید کند؟ اساساً دو مفهوم ارزش و فرهیختگی، چه ربطی به هم دارند؟ چگونه می‌شود ارزش‌ها تولید و مصرف شوند؟ ظاهراً تنها ارزش‌هایی که در دانشگاه‌های ما وجود دارد و گردش می‌کند، ارزش‌های کمی، مادی است. به تعبیری ارزش‌های تولید امتیاز و ثروت است. آیا فقط ارزش از همین سنخ است؟ طبیعتاً جواب منفی است.  اما چرا ما همواره به سمت این ارزش‌ها یعنی اقتصادی پیش می‌رویم؟  چرا فقط این ارزش مسلط می‌شود؟ ما درباره خود ارزش هیج فکری نکردیم و خود ارزش ارزشش را برایمان از دست داده است.  نیچه می‌گوید مسئله اصلی فلسفه نه هستی و نه شناخت است، بلکه ارزش است. باز مفهومی هم با عنوان واژگونی ارزش‌ها دارد و می‌گوید که از این پس تمامی علوم می‌باید راه وظیفه آینده فیلسوف را هموار کنند و این وظیفه را چنین دریافته‌ایم که کار فیلسوف حل مسئله ارزش‌هاست و رده‌بندی آنهاست. یعنی به نظر می‌رسد که ما ارزش‌هایی از سنخ‌های مختلفی داریم. اینکه ما باید درباره رده‌بندی و نسبت این ارزش‌ها باید فکر کنیم،  این کار نشده است و دانشگاه هم به این نپرداخه است.

تقویان یادآور شد: شبکه پیوند و ربط ارزش‌ها به هم دچار اختلال است که «خود» نمی‌تواند شکل بگیرد. «خود» یعنی کانونی که نظام ارزش‌ها را متعادل می‌کند. یعنی می‌تواند تشخیص بدهد که ارزش زیبایی، عدالت و حقیقت چیست و  ربطشان با هم چیست؟ یعنی «خود» مجموع توانایی تشخیص این سه نوع ارزش است. اگر این «خود» شکل نگرفته باشد، باید دید که یک فرد چگونه نتوانسته است که این سه  ارزش را در کنار هم در یک وجود جسمانی یا ذهن متعادل کند و نسبتش را با همدیگر روشن کند. در این پژوهش زیست فرهنگی استادان، نشان می‌دهد که استادان معیار مشخصی برای درک زیبایی ندارند. درک زیبایی یکی از عناصر پرورش «خود» است، وقتی استادی نتواند این عنصر را پرورش دهد، جایی از پرورش می‌لنگد. تنها چیزی که باقی می‌ماند ارزش‌های اقتصادی است و این ارزش‌ها برحقیقت سایه می‌افکند.

وی در پایان گفت: اما خود مسئولان دانشگاه در این زمینه چه‌کار کرده‌اند. مدام گفته می‌شود که برای دانشگاه نهادهای دیگر تصمیم می‌گیرند. اما اگر این را کنار بگذاریم، جاهایی که دست خود ما مسئولان دانشگاه است، نشان می‌دهد که بد عمل کرده‌ایم. به طور مثال نظام ارتقا و رتبه‌بندی دانشگاهی دست خود ما بود. به نظرم این طرح‌ها زائیده همان «خود» است. نظام رتبه‌بندی یک گرته‌برداری بسیار بد از جاهای دیگر است. این طرح، استادان را در چرخه معیوب و نامطلوبی قرار می‌دهد که دوباره فرایند حاکمیت ارزش‌های اقتصادی را بر ارزش‌های دیگر ادامه می‌دهد. آیا دانشگاه مسئولیت خودش را در مقابل خودش انجام داده است؟ که بتواند به مسولیت اجتماعی بپردازد.نقش معاونت فرهنگی وزارت علوم در نظام رتبه‌بندی چه بوده است؟