چطور مبتکر باشیم؟
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی بنیاد ملی نخبگان؛ اندی الوود، کارآفرین جوان آمریکایی که زمانی بیمه عمر میفروخت و بعد فروشنده جتهای شخصی وارن بافت شد، فارغالتحصیل دانشگاه تگزاس است که بعد از اتمام دوره تحصیلش در دانشگاه خیلی زود متوجه شد که زندگی بهعنوان شخصی که در خط اول فروش حاضر است، چه شکلی است. او تجربههایش در این زمینه همراه با میل و اشتیاق به قول خودش «اعتیادگونه»ای را که به نوآوری داشت، با هم ترکیب کرد و توانست با حضور در استارتآپهای موفقی مثل ویز به موفقیت برسد. او در حال حاضر بهعنوان سرمایهگذار و مشاور کارآفرینی در نیویورک است و در یادداشتی که اخیرا در لینکدین منتشر کرده، به پنج نکته مهمی اشاره میکند که برای کارآفرین شدن باید آنها را بدانید.
ماه گذشته با تعداد زیادی دانشجو و تعداد کمتری از دانشجویانی که بهزودی قرار است فارغالتحصیل شوند، حرف زدم. سوال آنها از من این بود که اگر قرار بود با دانشی که امروز دارم، دوباره دانشجو شوم و جای آنها باشم، برای تبدیل شدن به یک کارآفرین یا یک فرد مبتکر چه میکنم. پنج نکتهای که به آنها گفتم، این بود:
یک؛ فقط با دانشجویان رشته خودتان، آنهایی که در دانشکده شما هستند و گروه دوستانی که دارید و مثل خودتان فکر میکنند، ارتباط نداشته باشید. انجام این کار در درس و تکالیفی که دارید، برایتان کمککننده خواهد بود و بهطور طبیعی راحتتر هم هست، ولی در عوض آنها در بیشتر مسائل زندگی مانند خود شما فکر می کنند. اگر دانشجوی کسبوکار هستید، با دانشجوهای رشتههای مهندسی و معماری دوستی کنید. آنها افقهای دیدتان را گسترش میدهند و به شما شیوههای جدیدی برای حل مسئله میآموزند. آنها نقاط قوت شما را با نقاط قوتی که خودشان دارند، تکمیل میکنند و میتوانند در آینده تبدیل به شریک کاری شما شوند.
دو؛ اینکه بعد از فارغالتحصیل شدن بخواهید برای یک شرکت بزرگ کار کنید، اصلا چیز بدی نیست. بهویژه اگر متوجه محاسن این کار باشید. شما میتوانید کار یاد بگیرید و در یک رشته خاص متخصص شوید و البته برای این کار به شما حقوق هم پرداخت میشود. ولی اگر دست به چنین کاری زدید، با نصف حقوقتان در ماه زندگی و نیم دیگر را پسانداز کنید. هیچ چیزی به اندازه چک حقوقی که سر ماه دریافت میکنید، اعتیادآور نیست و هیچ چیزی هم مثل چک حقوق ماهانه نمیتواند رویاهای آینده شما را خراب کند. اگر بگذارید شیوه زندگیتان مطابق با حقوق ماهانهتان باشد، هیچوقت نمیتوانید کارتان را رها کنید و هیچوقت هم قادر به پذیرش ریسک نخواهید بود.
سه؛ نسبت به خودتان صبور باشید و نسبت به دنیا صبر نداشته باشید. هم توان انسان و هم ساعتهای یک روز محدود است. بهخصوص اگر از طرف پدر و مادرتان حمایت مالی نشوید، این فرایند که بخواهید سری توی سرها در بیاورید، خیلی طول میکشد. اما از دنیا انتظار داشته باشید که سریعتر بچرخد و از هر گونه برخوردی با آدمهای دیگر، از هر لحظه و هر دانشگاه و هر اداره و سازمان و هر سالی که میگذرد، توقع بیشتری داشته باشید. خودتان را در لحظههایی که مهم هستند، جای دهید و به خودتان این نکته را که باید در آن لحظهها چه کارهایی انجام دهید، آموزش بدهید.
چهار؛ در مسابقه برای خودتان بدوید و بابت این کار از کسی خجالت نکشید و احساس بدی نداشته باشید. افرادی هستند که شما در این مسیر از آنها سبقت میگیرید و باید هم این کار را بکنید. کسانی هستند که مدتی در کنار شما میدوند، ولی بعد مسیرشان جدا میشود. اینها آدمهای همیشگی هستند. کسانی هم هستند که مدام سعی میکنند شما را هل بدهند و از مسیر خارج کنند. به آنها اجازه این کار را ندهید.
پنج؛ سعی کنید کمک گرفتن از دیگران را یاد بگیرید و یاد بگیرید که چطور باید کمکهای دیگران را بپذیرید. برای خود من هنوز هم سختترین کار دنیا همین است و همچنان سعی میکنم این کار را یاد بگیرم. ولی اگر کسی سر راهتان قرار گرفت و به شما گفت که کمکتان میکند، همیشه باید بدانید که دقیقا در کدام نقطه به کمک احتیاج دارید و از اینکه این موضوع را به او بگویید، واهمه نداشته باشید.