عمومی | پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات

گام دوم انقلاب؛ استقلال اقتصادی

پس از انقلاب و در دهه اول آن، به‌رغم کمبودهای جدی و جنگ تحمیلی، ظرفیت‌های اولیه سیاسی و نظامی برای رسیدن به سطح «پیشرفت مستقل» به جای «توسعه تجویزی» شکوفا شد. در این دهه بسترسازی مناسبی در نهادها و ساختار سیاسی کشور با اتکا به ظرفیت داخلی و مردمی شکل گرفت که طی آن وابستگی به کشورهای دیگر جای خود را به «مردم پایه» بودن و اتکا به توان توده ملت داده بود. صنایع نظامی نیز در سال‌های بحرانی دفاع مقدس، با توجه به عدم همراهی بلوک شرق و غرب در نبرد با دولت متجاوز عراق، به حد قابل توجهی از «خود اتکایی» و پیشرفت مستقل رسید، به گونه‌ای که شاید می‌توان صنایع نظامی و تجهیزات سازندگی و دفاعی تولید شده توسط تیم‌های موشکی، جهاد سازندگی و... را به عنوان نخستین بروز خروجی‌های «پیشرفت مستقل» انقلاب به حساب آورد. اما پس از جنگ و مستقر شدن دولت سازندگی، کم‌کم «گفتمان استقلال» را مطرود کرده و جای آن را به «گفتمان توسعه» دادند.

از آن پس، برخی واژه استقلال را هم‌ردیف با انزوا تلقی کرده و هرگونه ارتباط با دیگر ملت‌ها را در حکم دخالت در امور حاکمیت ملی قلمداد می‌نمایند. البته این بیشتر برچسبی است که افراد منتقد استقلال به استقلال‌خواهان نسبت می‌دهند. از قضا، کشاندن کشورها از شعار «استقلال» به حقیقت «انزوا»، برنامه‌ای است که استیلاگران مدنظر دارند تا در دایره واژگان ملت‌ها، استقلال را مساوی با انزوا تعریف کنند.

برخی نیز با توجه به گستردگی ارتباطات بشری و شکل‌گیری «دهکده جهانی» و نیز پیچیده شدن نیازها و مسائل بشری،  استقلال را عبارتی مربوط به قرون ماضی تلقی می‌کنند که عصر آن به سرآمده است. برخی دیگر از همین سنخ، استقلال را پدیده‌ای در واکنش به استعمار به حساب می‌آورند و اعتقاد دارند چون دوران استعمار سخت، تمام شده است، استقلال‌خواهی دیگر اهمیت و ارزش گذشته را ندارد.

اما باید اذعان کرد، کوشش برای تئوریزه کردن استقلال در میان کشورهای پیشرفته حداقل ۱۷۰ سال سابقه دارد. یکی از ارزنده‌ترین این کوشش‌ها مربوط به نظریه پرداز مشهور عصر «میجی» در ژاپن یعنی «فوکوتساوایوکیشی» است. در قرن بیستم نیز مادام که کشورهای اروپایی احساس می‌کردند به لحاظ علمی و تکنولوژیکی کمی از آمریکا عقب افتاده‌اند  تلاش‌های علمی برای تبیین تئوریک استقلال و به خصوص استقلال اقتصادی ادامه داشته است. نمونه برجسته این تلاش‌ها، کتاب مشهور «فرانسوا پرو» اقتصاددان بزرگ فرانسوی به نام «استقلال اقتصادی» است.

برای پی بردن به اهمیت استقلال اقتصادی، بهتر است یادی از ژولیوس نایرره (درگذشت، ۱۹۹۹)، رئیس جمهوری فقید تانزانیا، داشته باشیم. جناب نایرره که در طول زندگی سیاسی خود از سخنگویان کشورهای جهان سوم در مقابله با قدرت‌های استعماری بود و از احترام خاصی در محافل بین‌المللی و جهان سوم برخوردار بود، در  قسمتی از سخنان خود که در مذاکرات شمال- جنوب و تلاش گروه ۷۷ در جهت برقراری نظام نوین اقتصادی بین‌المللی ایراد نمودند، در خصوص اهمیت استقلال اقتصادی و ارتباط آن با استقلال سیاسی چنین گفته‌اند: «...طی مبارزات سیاسی خود، برخی تصور می‌کردند که استقلال سیاسی، نقطه پایانی فرایند رهایی از سلطه است.بدین صورت که استقلال کسب می‌شود، عضویت سازمان ملل به دست می‌آید، رئیس جمهوری انتخاب می‌شود و ۲۱ تیرتوپ هم به افتخار وی شلیک می‌شود.اگرچه تصور غایی برخی بیش از این نبود، اما با وجود این، همه ما اینقدر هم ساده لوح نبودیم.ما می‌دانستیم آزادی سیاسی وسیله‌ای است که جهت تداوم روند رهایی به کارگرفته می‌شود.با این حال معدودی تشخیص می‌دادند که این فرایند پیچیده خواهد بود. افسوس که اکنون می‌فهمیم، استقلال سیاسی کافی نیست.باید استقلال اقتصادی داشته باشیم و بسیار مهم است، پیش از آنکه بتوانیم فرایند رهایی از سلطه را به نتیجه منطقی خود هدایت کنیم، مشکلات و حوزه‌های سلطه اقتصادی را با دید سیاسی بنگریم.ما مساله استعمار را در چارچوب صحیح آن درک کرده، به عنوان پدیده‌ای شوم محکوم کردیم.پدیده‌ای که رهبران نهضت‌های ملی با دیدی سیاسی به آن می‌نگریستند.

با وجود این هیچ یک از ما تشخیص نداد که تحت سلطه استعمار اقتصادی نیز قرار داریم. به این پدیده با دیدی سیاسی نگریسته نشد.من خود تصور نامشخصی داشتم، من پیش از استقلال، از سوسیالیزم سخن می‌گفتم، اما اگر سوال می‌شد که پس از استقلال چه خواهم کرد، در جواب مبهم‌ترین برنامه‌ عمل را ارائه می‌کردم.اعتقاد اصولی بر آن بود که استقلال سیاسی چاره‌ساز استقلال اقتصادی نیز خواهد بود. اکنون مسائل بسیار پیچیده‌تر شده است.برای کشورهای مختلف آفریقایی آسان بود تا برای کسب استقلال سیاسی، به طور هماهنگ عمل کنند. امروز بسیار مشکل است تا آنها را به همکاری واداشت، چرا که همگی با یک دید به مساله استقلال اقتصادی نگاه نمی‌کنند و حتی برخی مدعی هستند که اصولاً چنین مشکلی وجود ندارد.در واقع آنچه که وجود ندارد آگاهی سیاسی نسبت به نیاز استقلال اقتصادی است.اگر این آگاهی وجود نداشته باشد، جهان سوم نمی‌تواند متحد شود و نیروی مقابله خود را افزایش دهد.»

با عنایت به سخنان جناب نایرره بایستی اذعان کرد ، گفتمان استقلال اقتصادی چنانکه باید در کشور ما شکل نگرفته است و این امر می‌تواند به این علت باشد که آگاهی سیاسی نسبت به ضرورت استقلال اقتصادی در میان افکار عمومی و بخصوص نزد نخبگان حاکمیتی صورت نگرفته است در حالی‌که گفتمان استقلال و متعاقبا گفتمان استقلال اقتصادی همواره یکی از گفتمان‌های مورد توجه حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری بوده است.


مقام معظم رهبری در بیانیه گام دوم هفت توصیه به جوانان و نسل آینده دادند که یکی از آنها توصیه به استقلال و آزادی است. ایشان در یکی از  بیانات خویش در سال‌ها پیش فرمودند؛ که سه نوع استقلال داریم و این سه نوع، پشت سر هم هستند. یکی مشکل است؛ دومی از اوّلی مشکلتر است؛ سومی از همه مشکلتر است! آن‌که مشکل است و ملت ما آن مشکل را حل کرد و نتیجه‌اش را به‌دست آورد، «استقلال سیاسی» است؛ که به‌دست آوردیم و خیلی هم مشکل بود. از این مشکلتر، «استقلال اقتصادی» است، که باید تلاش کنیم تا آن را محقق سازیم. از نظر ایشان زمانی ما میتوانیم بگوییم دارای استقلال اقتصادی هستیم که هیچ کشور و قدرتی در دنیا نتواند کشورمان را به تحریم و محاصره اقتصادی تهدید کند، پس قاعدتا با توجه به وجود مسئله تحریم و استفاده ابزاری آمریکا و تعدادی از کشورها از آن برعلیه ما، هنوز استقلال اقتصادی محقق نشده است. سومین نوع استقلال که از همه سخت‌تراست، «استقلال فرهنگی» است. این، بسیار سخت است و بسیار خون دل دارد. مبارزه برای استقلال فرهنگی، از همه انواع استقلال‌ها سخت‌تر است که قطعا محقق نشده است.

با عنایت به این نگاه مقام معظم رهبری به نظر می‌توان عنوان کرد که «گام اول انقلاب»، استقلال سیاسی، «گام دوم انقلاب»، استقلال اقتصادی و «گام سوم انقلاب» استقلال فرهنگی است، و حال با توجه به قرار گرفتن در آستانه شروع به کار دولت سیزدهم، بهتر است احیای « گفتمان استقلال»، خصوصا گفتمان استقلال اقتصادی که به نوعی روح حاکم بر بیانیه گام دوم است مد نظر قرار گیرد.